اقتصاد استعماري در آمريكا » اقتصاد استعماري در آمريكا

شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳ گروه: نگاهي به تاريخ تعداد بازدید: ۱۷۷۱

 



اقتصاد استعماری در آمریكا


1- مقدمه
برای ورود به مبحث اقتصاد استعماری و بررسی سازوكار آن، شرح آثار تسخیر بر اقتصاد بومیان آمریكا اطلاعات مفیدی را در اختیار ما خواهد گذاشت. یكی از اصلی ترین انگیزه های تسخیر آمریكا در سده شانزدهم، عطش تسخیركنندگان برای به دست آوردن فلزات گرانبها بود. واقعیت كارائیب با انتظارات تسخیركنندگان تناسبی نداشت، بنابراین توسل به نیروی كار سرخپوست در جستجوی این ثروت ها ضرورت یافت. در ادامه، با توجه به عدم امكان ساخت مراكز تولیدی مشابه با مراكز تولیدی پرتغال در آفریقا، اولین ملاكان در قاره آمریكا و به منظور كاهش تقاضاهای تسخیركنندگان سربرآوردند. تسخیر امپراتوری های آزتك و اینكا موجب شد كه اروپاییان گنجینه های بزرگ را تحت تملك خویش درآورند. افسانه هایی مانند الدورادو كه با طلا و نقره عجین بودند نیز اشغالگری ها و بهره برداری های جدیدی را رقم زدند. عطش ثروت كه با غارت معابد و قصرهای سرخپوستان تسكین می یافت، انگیزه ای برای جست و جوی فرصت های جدید ایجاد كرد. تا زمان كشف رسوب های پوتوسی و زاكاتكاس، كشاورزی و دامداری جایگاه برجسته ای در مناطق سرخپوست نشین داشت؛ به طوری كه در پرو، املاك زراعی، زمین ها و تقسیم اراضی بر مبنای سازماندهی اینكایی استوار بود. این طبقات از طریق تولید مكمل به یكدیگر متصل بودند، بدین صورت كه در طبقات بالا بذر سیب زمینی افشانده شده و دام هایی چون لاما، آلپاكا و ویكونیا (1) نگهداری می شد و در دره های پایین تر، ذرت و محصولات باغبانی به عمل می آمد. زمانی كه پوتوسی كشف شد، كاربری این تقسیمات فقط بر مبنای بازدهی بیشتر استوار شد.
بدین ترتیب، با وجود اینكه طی دوران مدیدی، بهره برداری های جدید كشاورزی از الگوهای فنی و سازمانی گذشته بهره می جستند، حضور تسخیركنندگان ساختار سیستم های اقتصادی سرخپوستان را درهم شكست. تقسیمات اراضی ( بین پیاده نظام ها یا سواره ها ) بر املاك مقامات سرخپوستان و معابد تأثیر گذاشت و به علت ترویج محصولات اروپایی به جای محصولات بومی، تولیدات كشاورزی كاهش یافت. دامداری و علف های هرز اروپایی بر تولیدات كشاورزی تأثیر گذاشتند. این سیستم جدید، شبكه های توزیعی جوامع سرخپوستی را از بین برد. این شبكه های قدیمی سبب می شد كه قدرت مركزی سرخپوست بتواند محصولات مازاد را در یك جا متمركز كند. این محصولات همراه با تولیداتی كه تحت كنترل مستقیم پادشاه بودند، ذخیره ارزشمندی را تشكیل می دادند و سبب می شدند كه توزیع محصولات معین در مناطقی كه قادر به تولید آنها نبودند یا در مناطق نیازمند ( به ویژه در مواقع قحطی ) امكان پذیر شود.
حضور اسپانیایی ها اكثریت چرخه های تجاری در فاصله دور را نیز درهم شكست، چرا كه تولیدات محلی اوج گرفتند و خودمصرفی ( مصرف محصولات هر منطقه توسط ساكنان همان منطقه ) نیز رواج یافت. در همان زمان، تغییرات املاك زراعی و تغییر نحوه پرداخت خراج ( كه در ابتدا در قالب اقلام مختلف یا كار وصول می شد ) به پول نقد، ارتباط اجتماعات با بازار را افزایش داد. بومیان در این بازارها می توانستند با فروش محصولات مطلوب اسپانیایی ها، پول لازم برای پرداخت خراج یا سایر مالیات ها را به دست آورند. بدین ترتیب، اقتصاد استعماری كم كم جایگاه خویش را در جامعه آمریكا تثبیت كرد.
 
2- تولید
2-1. كشاورزی
كشاورزی اصلی ترین فعالیت اقتصادی بود و به لحاظ سوددهی و نیروی انسانی درگیر در آن، منبع ثروت استعماری به شمار می رفت. در اولین سال های تسخیر، تولید كشاورزی بر مبنای فنون و معیارهای قدیمی سرخپوستان استوار بود. كشاورزی فعالیتی با تنوع منطقه ای بسیار به شمار می رفت كه بخش های گسترده ای از اجتماع را به تحرك وامی داشت. به همین دلیل باید محصولات محلی، از محصولات وارد شده از اروپا ( مثل مو، حبوبات، زیتون، نیل یا شكر ) متمایز می شد. در بین محصولات آمریكایی، تولیداتی برای تأمین نیازهای غذایی سرخپوستان ( ذرت، سیب زمینی، لوبیا و. . . ) و تولیداتی با قدرت انگیزاننده ( كوكائین، یرباماته یا پولكه ) وجود داشت. این محصولات محرك، به همراه تنباكو در سیستم استعماری نیز به چشم می خوردند و كلیسا به عنوان « مفاسد » آنها را تقبیح می كرد. محصولات آمریكایی موفق دیگری مثل كاكائو در جنوب مكزیك و آمریكای مركزی یا دانه كوشنیل، دانه رنگی مورد استفاده از اجتماعات سرخپوستی اوآكساكا ( مكزیك ) وجود داشت كه در اسپانیا یافت نمی شد. اولین كسب و كار كشاورزی كاملاً اسپانیایی، تولید شكر بود كه از سال 1515 در سانتودومینگو پدیدار شد و با كاهش نیروی كار سرخپوست، برده های آفریقایی آن را ادامه دادند.
اهمیت كشاورزی از همان ابتدا مورد توجه دربار بود، به طوری كه مانع انتقال الگوی فئودالی به آمریكا شد، به ویژه در زمینه توزیع اراضی. تصمیمات دربار در دستورهای كارلوس اول به ارنان كورتس در سال 1523 منعكس شد. پادشاه می خواست گروهی از كشاورزان زمین دار ایجاد كند تا در برابر تسخیركنندگان كه می خواستند فئودال و لاتیفوندیست باشند، قد علم كنند. با این حال، دربار از ایجاد زمین داران بزرگ، مانند ملاكان یا صاحبان املاك زراعی جلوگیری نكرد، چرا كه بسیاری از آنها از دیوان سالاران استعماری بودند، مثلاً وزیرمختاران، قضات عدالتخانه ها یا قضات بخش. در هر حال، بودند ملاكانی كه به گردانندگان بخش كشاورزی مبدل شدند، مسئله ای كه در اینجا مطرح می شود، این است كه این زمین داران در كجا ریشه دارند. بسیاری معتقدند كه ریشه ظهور این افراد برخلاف تصور عموم در ملاكان بزرگ دوران تسخیر نهفته نیست. به عنوان مثال، بوره و شوالیه (2) اظهار می كنند كه ظهور آنها دست كم در اسپانیای جدید، با زوال جمعیتی و اقتصادی قرن هفدهم مقارن است (3). اما، آیا امكان تعمیم داده های مكزیك و نتایج آن به كل آمریكا وجود دارد؟ از سوی دیگر، همه بهره برداری كشاورزی در املاك بزرگ زراعی انجام نمی گرفت، زمین های كوچك و متوسطی نیز وجود داشت، از جمله مزارع دامپروری مكزیك كه زمین های كوچك مختص جامعه استعماری محسوب می شدند. از انواع دیگر زمین های كوچك، كشتزارها بودند كه وسعت آنها بسته به اینكه بین یك یا چهار سواره نظام توزیع می شوند، تغییر می كرد.
علاوه بر این، می توان كشاورزی به منظور تأمین تقاضای خارجی را از كشت و كار برای تقاضای داخلی متمایز كرد. كشاورزی داخلی شامل فعالیت هایی می شد كه هم تأمین نیازهای مراكز معدنی و هم تولید مواد معیشتی در اجتماعات سرخپوستی را دربرمی گرفت. در اماكن بسیاری، اجتماعات سرخپوستی بهترین زمین ها را در اختیار داشتند و این موضوع مشاجرات زیادی را با زمین داران اسپانیایی كه می خواستند زمین ها را تحت كنترل خویش درآورند، به بار می آورد. برای تعریف مزارع و كشتزارها از اریك ولف (4) و سیدنی مینتز (5) كمك می گیریم. این دو محقق با استفاده از معیارهای سازمانی و تولیدی، مزارع و كشتزارها را با لایتفوندها برابر نمی دانند. مزرعه، ملكی روستایی متعلق به مالكی به نسبت قدرتمند و دارای سرمایه ای اندك بود كه با كار زیردستان، واحد تولیدی خویش را اداره می كرد و محصول خویش را روانه بازارهای كوچك می كرد. مزرعه امكان انباشت سرمایه و تثبیت موقعیت اجتماعی مزرعه دار را فراهم می كرد، اما این موضوع در مورد ملاكان فرقه های مذهبی، به ویژه ژزوئیت ها كه ملزم به پاسخگویی در برابر معیارهای سوددهی بودند، صادق نبود. كشتزار، واحدی تولیدی و مرتبط با بازاری بزرگ بود كه مبالغ زیادی در آن سرمایه گذاری می شد. دورنمای این تعاریف ذكر این نكته را الزامی می سازد كه موارد متوسط بسیاری مانند زمین های ساحلی شمالی پرو وجود داشتند كه محصولاتشان وارد بازارهای مهم می شد. (6)
ساخت لاتیفوندهای هزار هكتاری در مناطق حاشیه ای بسیار آسان بود، چرا كه در این مناطق فشار كمی بر زمین وارد می شد و قدرت های استعماری نظارت كمی بر این مناطق داشتند. گاهی نیز زمین های كم بازده در مناطق كم جمعیت، با نیروی كار اندك و آب ناچیز یافت می شد. در مزارع واقع در مناطق دارای جمعیت سرخپوست اندك، كار روزمزد و بردگان سیاه رواج داشت. در بین كارگران روزمزد، خدمتكاران، دهقانان و برخی صنعتگران مانند نجارها یا كفاش ها مشاهده می شدند. پیشخدمتان و مدیران دارای درآمد بیشتر نیز گاهی به صورت روزمزد در مزارع به فعالیت می پرداختند. در برخی مزارع بر مبنای مكان جغرافیایی یا نوع محصول ( مثلاً شكر )، فقط از نیروی كار بَرده استفاده می شد. باید در نظر داشت كه تولیدات كم مزارعی كه بخش اندكی از منطقه تحت كشت را در اختیار داشتند، به بازدهی كم آنها، سطح پایین فنی و كاهش سرمایه گذاری مربوط بود. سودهای لاتیفوندها بسیار زیاد بود و مالكان آنها ترجیح می دادند كه در عوض این سودها كالاهای تجملی را به دست آورند تا سرمایه آنها به لحاظ تولیدی به گردش درآید. مزرعه داران در صورت امكان با ساخت آسیاب در داخل املاك خویش، عایدات را افزایش می دادند تا بتوانند بخشی از خرمن های روستایی را با استفاده از این تأسیسات آسیابی صاحب شوند.
 
2-2. دامداری
دامداری سلاحی برای نفوذ مرزی و تثبیت جامعه استعماری بود. با توجه به آشنانبودن سرخپوستان با دامداری ( جز در منطقه آند )، نقش این سلاح تقویت شد. به طوری كه بیشتر حیوانات اهلی ( گاو، گوسفند، اسب، بز و خوك ) از اروپا وارد و با سرعت زیادی تكثیر شدند. سرخپوستان در فلات هایی با ارتفاع بیش از 4200 متر شترسانان آند ( لاما، ویكونیا و آلپاكا ) را پرورش می دادند. فعالیت چوپانی سبب ایجاد گله ها و توزیع مراتع بین بزها و گوسفندها شد. اگرچه در بسیاری از مناطق تجربه دامداری از قبل وجود نداشت، نگهداری از حیوانات در زمان كوتاهی رواج پیدا كرد. هر اندازه كه گستره بیشتری از سرزمین آمریكا به دست اروپاییان اشغال می شد، حضور گله ها عادی تر می شد و قیمت های زیاد دام ها، به ویژه اسب، با شروع تسخیر و با توجه به افزایش عرضه، كاهش می یافت. در قرن هجدهم، دامداری در كل قاره رواج پیدا كرد، با این حال در برخی مناطق مانند ریو دلا پلاتا، دشت های ونزوئلا و شمال مكزیك گوآچوها (7)، یانروها(8) و چارروها (9) به كشاورزی مشغول بودند. با توجه به نیروی انسانی كم و جمعیت ناچیز، زمین های خالی در این مناطق فراوان بود.
هرچه دامداری رواج بیشتری پیدا می كرد، بر شكایت ها به دلیل از بین رفتن كشت های سرخپوستی افزوده می شد. این منازعه با دستور حصاركشی، اطراف مزارع، رفع شد. برای نگهداری دام های غیروحشی و جلوگیری از فرار آنها، از موانع طبیعی مانند رودخانه ها یا جویبارها استفاده می شد و در صورت نیاز به موانع مصنوعی، حفر یك آبراهه مشكل را مرتفع می كرد. حصارهای جاندار، مانند گیاهان خاردار، موانع مستحكم تری نسبت به آبراهه ها بودند، با وجود این ساخت آنها گران تر و دشوارتر بود. هرچه حدود مرزی با مناطق متعلق به سرخپوستان ثابت تر می شد، از تعداد دام های وحشی كاسته می شد و مزارع و زمین ها اهمیت بیشتری پیدا می كردند. در برخی مناطق مرزی، دام های وحشی كه از گاوداری ها تغذیه می كردند، به وفور یافت می شدند. این دام ها مانند یك لشكر مسلح برای حفاظت از مزارع عمل می كردند، به ویژه اگر در نزدیكی زمین های سرخپوستان بودند. با وجود تعداد زیاد دام های وحشی، گوشت آنها به ندرت تقاضای شهری را برطرف می كرد، چرا كه این حیوانات اصولاً به سختی قابل انتقال به شهرها بودند و فواصل و فنون ناقص نگهداری، مانع استفاده از این دام ها یا انتقال آنها به شهرها می شد. تنها حیوانات باركش به دلیل جغرافیا و ساختار جاده ها برای ارتباطات، بسیار حیاتی بودند. بسیاری از مراكز معدنی یا شهرها برای تأمین و انتقال نقره به چرخه های تجاری، به اسب ها یا قاطرها وابسته بودند. شایان ذكر است كه شمال اسپانیای جدید و ریو دلا پلاتا مهم ترین مراكز پرورش قاطر به شمار می آمدند.
 
2-3. صنعتگری
صنعتگری بر مبنای تولیدات خانگی و صنایع دستی و با تغییر شكل محصولات سفالی پدیدار شد. اگرچه ریشه صنعتگری در اقتصاد خانگی سرخپوستان و فنون وارداتی مستعمره نشینان نهفته است، رشد اقتصادی به گسترش بازارها و مصارف آنها بسیار كمك كرد و گسترش شهرها، مزارع و مراكز معدنی نیز نقش آن را ارزشمندتر كرد. صنعتگران علاوه بر كارگاه های جدید شهری، در مزارع و معادن سلطنتی نیز حضور می یافتند. پراكندگی این بخش و این واقعیت كه بخشی از تولیدات آن وارد آمارها نمی شد، مطالعه دقیق آن را دشوار می كند. برای مثال، ابزار بافندگی غیرسرخپوستی مشمول مالیات نمی شد. این شرایط در نیمه دوم قرن هجدهم تغییر كرد، چرا كه در این دوره مالیه سلطنتی تصمیم گرفت مالیات های وارد بر فروش را خود جمع آوری كند. بنابراین، اگر شناخت ما از كارگاه های تولیدی ناكافی است، به این دلیل است كه سهل انگاری مجریان مالیاتی در زمینه آماری بسیار زیاد بود. (10)
به لحاظ فنی، اختلافات بین مراكز تولیدی اروپایی و آمریكایی در قرن های شانزدهم و هفدهم زیاد نبود، گرچه در قرن هجدهم، با وقوع انقلاب صنعتی این شكاف افزایش یافت. علی رغم موانع موجود بر سر راه توسعه محصولات محلی، محصولات اروپایی نتوانستند بازارهای استعماری را تسخیر كنند. زیرا فواصل، حوادث طبیعی و شرایط جاده ها سبب می شد كه هزینه حمل و نقل و قیمت فروش نهایی محصول افزایش یابد. تنها در بنادر، قیمت محصولات وارداتی ( منسوجات با كیفیت و گران قیمت، ابزار و سایر محصولات آهنی، كاغذ و دارو ) ، منطقی تر بود. بنابراین، این شایعه كه دربار با توسعه صنعتگری استعماری مخالفت می كرد و رقابت صنعت اروپا، مراكز تولیدی آمریكا را نابود می كرد، توجیه سهل انگارانه ای است. هدف مراكز تولیدی محلی كه بومیان نیز از آنها استفاده می كردند، تأمین تقاضای مردم بود. برخی مراكز تولیدی قابلیت رقابت با مراكز تولیدی اروپا را نداشتند، مانند مراكز تولید گاری و وسایل نقلیه، ساخت و ساز خصوصی و عمومی و امور انتقال محصولات غذایی. البته از سوی دیگر، ضعف صنعت شبه جزیره و توسعه اندك در برخی بخش های تولیدی اروپا این امكان را فراهم كرد كه مراكز تولیدی آمریكا به سرعت رشد كنند. یكی از نیازهای اساسی دنیای استعماری پوشاك بود كه سبب توسعه بخش نساجی شد، با این حال پوشش غالب با اشكال خانگی تولید، تهیه می شد. تولیدات روستایی در اكثریت بودند و معمولاً از نیروی كار سرخپوست استفاده می كردند. تولیدات آنها بر مبنای خودمصرفی استوار بود و در اختیار اجتماعات خانوادگی، مالكان دوك ها یا سایر ابزار نساجی قرار می گرفت. نیازهای اساسی جمعیت، كه تحت پوشش تولیدات خانوادگی یا خانگی بود، به شكل سرامیك، كفش، كلاه، كاشی، خشت، صابون، محصولات چرمی و سایر محصولات ساخته شده از شیشه و باروت متجلی می شد.
تولیدات مذكور، جوابگوی كلیه تقاضاهای شهری و معدنی نبود. به همین دلیل، از قرن شانزدهم كارگاه های نساجی رواج پیدا كردند كه نسبت به كارگاه های تولیدی به سرمایه بیشتری نیاز داشتند و محصولات خود را روانه بازارهای بزرگ تری می كردند. كارگاه های نساجی، به دلیل نیاز شدید به نیروی كار، اغلب در شهرهای پرجمعیت مانند اسپانیای جدید، پرو، كیتو یا ریو دلا پلانا مستقر می شدند. این كارگاه ها با توجه به تعداد ماشین های نساجی و نیروی كار طبقه بندی می شدند و هریك از آنها به طور میانگین 45 كارگر داشت، اما كارگاه هایی با 120 كارگر نیز به چشم می خوردند. كارگاه های بزرگ تر، بیش از دوازده ماشین نساجی و كارگرهای سرخپوست موردنیاز آن را در اختیار داشتند، اما تعداد ماشین های كارگاه های متوسط یا كوچك بین شش تا دوازده دستگاه بود. كارگاه های باز از نیروی كار آزاد نیز استفاده می كردند. تولیدی هایی (11) نیز وجود داشتند كه نمونه كوچك تر كارگاه ها بودند و به سرمایه كمتری احتیاج داشتند. كارگاه ها برحسب مالكان آنها نیز طبقه بندی می شدند؛ مالكان این كارگاه ها، از درباریان، افراد خاص یا اجتماعات سرخپوستی بودند. تولیدات نساجی، به ویژه تولیدات كارگاه ها، بر بافت های پشمی كه دارای كیفیت خوب یا ضعیف بودند ( لباس های پشمی، سرژ، پارچه های پشمی، پتوهای پشمی و پانچوهای پشمی ) متمركز بود و تا حد اندكی نیز محصولات كتان تولید می شد. در اوایل قرن هفدهم، در وزیرمختاری پرو، 300 كارگاه نساجی وجود داشت كه یكی از دلایل اهمیت آن محسوب می شد. كیفیت و قیمت كم برای تضمین بقای بازار پرو ( در رقابت با اروپاییان ) تعیین كننده بود. بی شك، در بافت آمریكایی قرن های شانزدهم و هفدهم كارگاه ها، كسب و كارهایی گران به شمار می آمدند و قیمت آنها از بهره برداری های كشاورزی فراتر می رفت، چرا كه هزینه تجهیزات، عایدات و نیروی كار كه گاهی با مالكان جا به جا می شدند، بسیار زیاد بودند. كارگاه های تولیدی علاوه بر پشم و پنبه به ابزار زیادی احتیاج داشتند، مانند رنگ ها یا برخی از مواد معدنی لازم برای رنگرزی و شست و شوی پارچه ها، علی رغم اهمیت بخش نساجی، كارگاه های تولیدی دیگری نیز وجود داشت، برای مثال می توان به كارگاه های كشتی سازی اشاره كرد. ساخت، حفظ و تعمیر كشتی ها در گوآیاكیل، هاوانا و آسونسیون پاراگوئه رواج داشت، كه چوب، قیر و منسوجات موجود در مناطق داخلی آنها به این صنعت كمك شایانی می كرد.
 
2-4. استخراج نقره
استخراج طلا در دهه های بعد از تسخیر، در كارائیب و در داخل قاره آمریكا، همواره به چشم می خورد. نقره نیز پس از كشف پوتوسی ( 1545) و زاكاتكاس ( 1546)، به ویژه از دهه 1570 نقشی مهم پیدا كرد، چرا كه از دهه 1570 به بعد تركیب با جیوه یا « روش ایوانی » رواج یافت. پیش از آن رسوب های نقره زومپانگو (12)، سول تپك و تاكسو در مكزیك و رسوب های نقره پوركو در پرو استخراج شده بودند. در مكزیك، رسوب های طلا به دلیل جذابیت نقره نادیده گرفته شدند. در منطقه آند نیز معادن طلا یا معدن های شنی طلادار یافت شدند، مانند گرانادای جدید ( كلمبیا و ونزوئلا )، اكوادور، پرو یا شیلی. بسیاری از افراد، بهره برداری از این معادن را در دوره استعمار ادامه دادند، اما درآمد آنها مانند درآمد معادن پوتوسی چشمگیر نبود.
با وجود اهمیت طلا، فلز برتر نقره بود. طی قرن های شانزدهم و هفدهم معادن پوتوسی، در پروی علیا ( بولیوی كنونی )، تولید نقره را در اختیار داشت. در قرن هجدهم اسپانیای جدید جای آن را گرفت، چرا كه بین سال های 1700 و 1770 ضرب نقره این منطقه چهار برابر شد. در كنار زاكاتكاس، برخی از رسوبات كشف شده در قرن شانزدهم مثل گواناخواتو (13) رئال دل مونته(14)، سان لوئیس پوتوسی‌(15) یا سومبررته به چشم می خوردند. تفوق نقره پوتوسی طی سال ها سبب شد كه پروی علیا تا سال 1736 خمس سلطنتی ( مالیات معادل 20 درصد تولید )‌ را پرداخت كند، ولی در مكزیك از سال 1660 عشر ( مالیات معادل 10 درصد تولید ) پرداخت می شد. گیرمو دِ هومبولدت (16) پس از سفرش به آمریكا نشان داد كه معادن آمریكا به دلیل « سهولت استخراج » از معادن اروپایی متمایزند. پرسشی كه در اینجا به ذهن متبادر می شود این است كه با این كه رسوب های مكزیك در صد تا هزار كیلومتری پایتخت قرار داشتند، پوتوسی « دهانه جهنم » بود و اوآنكابلیكا « كشتارگاه عمومی » نامیده می شد، این سهولت از چه چیزی ناشی می شد؟ پاسخ در هزینه پایین استخراج و نیروی كار فراوان نهفته است ( البته با این حال، كار روزمزد در مكزیك و میتا در پروی علیا و پروی سفلی رواج داشت ). با اینكه در آمریكا دستمزد معدنچیان بالا بود، این مقدار دستمزد در مقایسه با دستمزدهای معدنچیان اروپا بسیار ناچیز بود. پوتوسی بیش از 4000 متر ارتفاع داشت و اكثر معادن آمریكا خارج از محدوده ی استیلای امپراتوری باستانی آزتك قرار داشتند. بنابراین، مشكلات تأمین منظم غذای معادن سلطنتی، ابزار معدن و نیروی كار، بسیار زیاد بود. این مشكلات در شمال اسپانیای جدید به دلیل كمبود راه های ارتباطی و جمعیت اندك، تا حدی زیاد بود كه سبب شد كارگران سرخپوست از دره مركزی و مناطق جنوبی تر به این منطقه آورده شوند. علاوه بر این، استخراج معادن از یك منطقه به منطقه دیگر متفاوت بود. در مكزیك، معادن را ( كه تعدادشان در اواخر قرن هجدهم حدود 3000 بود ) اغلب از طریق انفجار عمودی و با حفر معدن از سطح به عمق معدن، استخراج می كردند، اما در پرو مرسوم بود كه بدون هیچ انفجار تا عمق معدن پیشروی كنند.
علی رغم سود اندك، استخراج معدن نقش زیادی در پیشبرد اقتصاد استعماری داشت. طی سالیان دراز، مطالعه چگونگی این پیشبرد به بررسی روابط تجاری آمریكا با كلانشهرهای اروپا مشروط بود. كار همیلتون درباره چگونگی ورود طلا و نقره آمریكا به اسپانیا، مطالعه روند استخراج معادن استعماری را به بعد بین المللی آنها محدود كرد و به آنها اهمیتی ثانوی بخشید. (17) براساس حقوق كاستیل، مالكیت معدن متعلق به دربار بود و دربار مجوز بهره برداری از آنها را صادر می كرد. این حق با بهره برداری مداوم از رسوب ها و پرداخت خمس سلطنتی محقق می شد. در نیمه دوم قرن شانزدهم معلوم شد كه بنابر محاسبات صورت گرفته در سطح زمین، مساحت هر معدن در زیر زمین، از 120 در 60 بارا (18) فراتر نمی رفت. از آنجا كه در این محاسبات، خاك به عنوان واسطه بین سطح زمین و زیر آن قرار داشت، مشاجرات زیادی در مورد طرح و عنوان معادن ایجاد شد و دو قرن بعد دستور داده شد كه این محاسبات در زیر زمین انجام گیرد. برای جلوگیری از بهره برداری های عظیم، از واگذاری مالكیت معادن مجاور یكدیگر به افراد خاص ممانعت به عمل آید. با وجود این، شركت ها می توانستند تا چهار معدن را استخراج كنند و افراد عادی در صورت كشف یك معدن، اجازه داشتند از سه معدن بهره برداری كنند.
نقره در دو مرحله به دست می آمد: استخراج مواد معدنی و تصفیه این مواد برای به دست آوردن فلز نقره. در این دو مرحله دو مدیر اجرایی شركت می كردند: معدنچی یا مالك معدن و جیوه شناس یا فرد خلاقی كه ماده معدنی را آسیاب می كرد، به ندرت پیش می آمد كه هر دو مسئولیت را یك نفر انجام دهد. با تصفیه فلز، مخروط های نقره به دست می آمد كه بعدها به میله یا شمش تبدیل شده و در نهایت در صورت لزوم به شكل سكه ضرب می شدند. كلید اصلی استخراج نقره، استثمار نیروی كار سرخپوست بود كه وظیفه اصلی آنها، استخراج موادمعدنی از راهروها و انتقال آنها تا دهانه معدن بود. استخراج و آسیاب به كارگران بیشتری احتیاج داشتند. دو نوع كارگر اصلی وجود داشت: خاك برداران و باربران؛ سهم هریك به عمق معدن بستگی داشت. در پوتوسی كارگران با صلاحیت تر در نهاد مخصوص كارهای عمومی (19) متمركز می شدند، در حالی كه كارگران بی تخصص به عنوان میتا به فعالیت مشغول می شدند. در زاكاتكاس اكثر سرخپوستان، كارگر قراردادی (20) بودند و تنها تعداد اندكی از طریق نهادهای توزیع تأمین شده یا بردگان سیاه بودند. دستمزد خاك برداران اگر متخصص بودند، بیشتر می شد. عرضه باروت از قرن هجدهم به ظهور متخصصان جدیدی انجامید كه تخصص آنها عملیات انفجاری بود. علاوه بر این، فرایند استخراج برای ساخت راهروهای معدنی، حفر كانال های زهكشی برای جلوگیری از سیلان آب و خرید ابزار لازم به سرمایه فراوانی احتیاج داشت.
در نیمه دوم قرن شانزدهم، استخراج نقره، از طریق گداخت انجام می گرفت. در پرو از كوره های سرخپوستی كوچك (21)‌استفاده می كردند كه فناوری آنها در اختیار یاناكوناها (22) بود. این روش به مواد معدنی بسیار غنی و خالص احتیاج داشت و دو مشكل نیز در این زمینه مطرح بود. تمامی فلز را استخراج نمی كرد و به دلیل مصرف انرژی گیاهی، زغال سنگ و چوب بسیار گران بود. با پایان گرفتن تمامی جنگل های مجاور معادن، لازم بود كه چوب و زغال سنگ از مناطق دورتر تأمین شود و این كار، هزینه بهره برداری را افزایش می داد. در 1555 « ‌روش ایوانی »، تركیب با سیماب با جیوه، رواج یافت كه امكان پردازش موادمعدنی با خلوص كم را فراهم می كرد. بارتولومه مدینا (23) این روش را در معادن مكزیكی پاچوكا (24) آزمایش كرد و در اوایل دهه 1570 در استخراج معادن پوتوسی به كار رفت. معرفی « روش ایوانی » استخراج معدن را متحول كرد و با جذب سرمایه برای ساخت آسیاب های آبی یا حیوانی یا حفاری های جدید، این صنعت تخصصی تر شد. این روش تا دو ماه به طول می انجامید و با استفاده از آن، یك سوم فلز از طریق گداخت به دست می آمد. سپس ماده معدنی آسیاب شده و به پودر مبدل می شد و پس از خشك شدن در ایوان ( اسم این فرایند از این مرحله گرفته شده است )، تل های كوچكی ایجاد می شد كه نمك یا جیوه به آن اضافه می كردند. باید در نظر داشت كه برای به دست آوردن هر قالب نقره، سه تا چهار پوند جیوه لازم بود. در مرحله آخر نقره از طریق گرما از جیوه جدا می شد. مزیت این روش سادگی ابزار و فناوری موردنیاز و مصرف كم انرژی و معایب آن كندی و وابستگی به جیوه بود. در پرو معدن جیوه در اوآنكابلیكا كشف شد و در قرن های شانزدهم و هفدهم كاملاً بهره برداری شد، اما در نیمه دوم قرن هجدهم تولید آن كاهش یافت. در مكزیك جیوه از اروپا، به ویژه آلمان (25)، سیوداد رئال (26) و ایدریا (27) وارد می شد.
بهره برداری از نقره مطالب زیادی را در مورد تأثیرات آن در اروپا و مراكز تولیدی بر سر زبان ها می انداخت. در پایان دهه 1960، تئوری وابستگی (28) نشان می داد كه ارتباط مستعمرات شبه جزیره ایبری با نظام كاپیتالیست جهانی علت عقب افتادگی اقتصادی بوده و توسعه نیافتگی آمریكای لاتین را موجب شده است. اما منتقدان این نظریه ترجیح می دادند كه تأثیر منطقه ای استخراج معادن نقره در دنیای تحت استعمار را تحلیل كنند. كارلوس اس. آسادوریان (29) خاطرنشان می كند كه در اطراف مراكز استخراج نقره، فضاهای اقتصادی كم و بیش گسترده ای سازماندهی شده بودند و تولید نقره، این فضاها را به لحاظ داخلی برای ادغام با سایر مناطق آماده می كرد؛ روند رشد اقتصادی را به كمك صادرات به سوی خارج هدایت می كرد؛ و حفظ مبادلات با كلانشهر را امكان پذیر می ساخت. این اتفاق تا حدودی در پرو یا اسپانیای جدید ( مهم ترین فضاهای آمریكای اسپانیا ) قابل مشاهده بود. (30)
مورخ مكزیكی لوكاس آلامان (31)، پس از استقلال، تأیید كرده بود كه « بدون استخراج معادن [ نقره ]، بخش های كشاورزی، تجارت داخلی و سایر فعالیت های صنعتی، رونق نمی گرفتند؛ جمعیت كاهش می یافت یا ثابت می ماند؛ مصرف كم می شد و به دنبال همه اینها، تجارت خارجی نابود می شد. » بین سال های 1561 و 1600، 85 درصد صادرات استعماری به محصولات معدنی، طلا و نقره، تعلق داشت كه این مقدار در 50 سال بعدی به 5 درصد كاهش یافت. در پایان دوره استعمار استخراج فلزات گرانبها بنابر منطقه بین 75 تا 90 درصد صادرات در نوسان بود. در توصیف ویژگی غالب تولیدات معدنی به نقش آنها در كمك به عایدات استعماری اشاره ای نمی شود، كمكی كه اگر محاسبه آن امكان پذیر بود، از كشاورزی و صنعتگری بسیار كمتر بود. این موضوع در مورد جمعیت فعال درگیر در استخراج معادن نیز صادق است، به این صورت كه تعداد آنها نسبت به افراد درگیر در كشاورزی و صنعتگری بسیار كمتر بود. در سال 1810، منشی كنسولگری براكروز، خوزه ماریا كیروس (32)، كل تولیدات مكزیك را 190 میلیون پزو تخمین می زد كه 56 درصد آن به كشاورزی ( 000، 285 ،106پزو)، 29 درصد به صنعتگری (000، 386، 55 پزو ) و تنها 15 درصد ( 000، 451، 28 پزو ) به استخراج معادن اختصاص داشت. (33)
هر فضای معدنی در منطقه استقرار خویش فرصت های شغلی زیادی ایجاد می كرد، به عبارت دیگر تأمین نیروی كار، مواد اولیه، ابزار، موادغذایی و پوشاك برای معادن سلطنتی، رشد اقتصادی منطقه را به دنبال داشت. قطب های معدنی هرگز فضاهای قرنطینه نبودند كه احتیاجات آنها از خارج از این فضاها تأمین شود. پیتر بیكول (34)نقش رسوب های شمال مكزیك را در افزایش رشد منطقه توصیف كرده و فرانسوا شوالیه ارتباط بین استخراج معادن نقره و رشد مزارع شمالی و زمین های منطقه باخیو (35) را نمایان می كند. احتیاجات قطب های معدنی مثل موادغذایی برای كارگران و ابزار برای استخراج نقره، اساساً از محصولات بازار داخلی تأمین می شد. در پوتوسی ابزار اصلی موردنیاز، سر میله های بزرگ و سایر ابزار آهنی بودند و در مكزیك علاوه بر آن نیاز به جیوه نیز احساس می شد. (36) به جز برخی بنادر صادراتی مرتبط با تجارت بین الملل، شدت مبادلات هر منطقه با مناطق همجوار بیشتر از بازارهای خارجی بود. علاوه بر این، شایان ذكر است كه به منظور افزایش مبادلات، كلانشهر یك شبكه ارتباطی دوربرد، سیستم ناوگان ها و گالئون ها را فراهم كرد تا قطب های معدنی با بنادر اصلی صادراتی در ارتباط باشند. از سوی دیگر، در همان زمان، سایر قدرت های اروپایی توانستند به مستعمره ها راه پیدا كنند. بنابراین دربار، قانون انحصار و ممنوعیت ارتباط تجاری با كسانی را كه پیرو سلطنت اسپانیا نبودند، تصویب كرد. دربار برای ممانعت از برخی پیشرفت های استقلال طلبانه، گسستگی ها یا پیوندهایی در ارتباطات بین مناطق ایجاد كرد و این اقدامات را با استدلال رقابت بین تجارت میان مستعمره ای و تولیدات كلانشهر و تجارت سویل كه ذی نفعان مستقیم انحصارهای تجاری بودند، توجیه كرد. آشكار است كه ممانعت از تجارت میان مستعمره ای به این دلیل بود كه از ورود نقره به چرخه های خارج از كنترل كلانشهر جلوگیری شود.
 
3- تجارت استعماری
عبارت تجارت استعماری، تمامی مبادلاتی را كه در سراسر اقیانوس اطلس انجام می گرفت، سفرهای ناوگان های اسپانیایی كه در دو جهت تردد می كردند و در ازای نقره آمریكا، كالاهای اروپایی را بار می زدند،‌ به ذهن متبادر می كند. اما واقعیت تجارت استعماری بسیار پیچیده است، آن هم نه فقط به دلیل تنوع مبادلات اقیانوس اطلس، بلكه به دلیل كثرت چرخه های تجاری در قاره آمریكا كه دامنه ای از فضاهای محلی، فضاهای منطقه ای یا بین المللی را دربرمی گرفتند.
 
3-1. تجارت خارجی
تجارت با سرزمین های جدید، براساس معاهدات سانتافه گسترش یافت، اما وجود چندین طرف درگیر تجاری، از جمله دربار، سبب شد كه شرایط مبادلات خارجی تغییر كند. در سال 1493، گمركی در كادیس تأسیس شد تا مبادلات با مناطق سرخپوستی را متمركز كند و دو سال بعد به تابعان پادشاهان كاتولیك- كاستیلی ها و آراگونی ها - مجوز تجارت با مناطق سرخپوست نشین داده شد. در سال 1503، در سواحل گوادالكیبیر (37) تجارتخانه ای تأسیس شد تا روابط تجاری با آمریكا را كنترل كند و سویل به مركز اقتصاد آتلانتیك مبدل شد. در سال 1522 تجارتخانه لاكرونیا ساخته شد كه هدف آن سازماندهی گروه های اعزامی به جزایر ملوك، جزایر ادویه بود. علی رغم عمر شش ساله این تجارتخانه، این كار سلطه سویل بر تجارت استعماری را تهدید كرد، با وجود این انحصار سویل در سال 1573، همچنان مورد تأیید بود.
از سال 1520، حملات مداوم علیه كشتی های تجاری كاستیل و همچنین افزایش ثروت، حفاظت از كشتی های خارج شده از مناطق سرخپوست نشین را ضرورت بخشید. تسخیر بخشی از گنج كورتس در سال 1523 از سوی دزد دریایی فرانسوی ژان فلری (38) درواقع زنگ خطری برای تجار بود. از آن پس، قایق های مسلح، گنج های مناطق سرخپوست نشین را همراهی می كردند. سیستم ناوگان ها و گالئون ها، با عنوان « مسیر مناطق سرخپوست نشین » (39) حصاری آهنین بود كه در اطراف انحصار كاستیل و استیلای سویل كشیده شده بود. این ناوگان ها در سال 1543 پدیدار شدند و سازماندهی آنها از سال 1564 كامل شد، چرا كه از این تاریخ محموله های نقره افزایش یافت و نیاز به امنیت بیشتر شد. در حالی كه نیروی مسلح اسپانیای جدید (40) مسیر مكزیك را كنترل می كرد، ناوگان گالئون ها (41) ارتباطات با تی یرا فیرمه و پرو را تضمین می كرد. (42) در ازای صادرات فلزات گرانبها و برخی مواد اولیه، به ویژه محصولات رنگرزی، مستعمره نشین ها از ورود تولیدات اروپایی ( منسوجات باكیفیت و كاغذ )، آهن، جیوه، انواع محصولات غذایی شبه جزیره ( گندم، روغن، شراب ) سود می بردند. بودجه دفاع از كشتی های تجاری با دریافت عوارضی تأمین می شد كه بر كالاهای انتقالی توسط ناوگان دریایی نیز تحمیل می شد. نیازهای دفاعی، سفرها را تا براكروز یا پورتوبلو به تعویق می انداخت و بنابراین یك سفر ممكن بود دو یا سه ماه طول بكشد، در حالی كه كشتی های آزاد، سفرها را در مدت سه هفته به اتمام می رساندند.
سیستم ناوگان ها و گالئون ها، از گنج های انتقالی به كلانشهر و مسیرهای ارتباطی بین اقیانوسی كه مورد تهدید دزدان دریایی، راهزنان و برخی از قدرت های مخالف بودند، محافظت می كرد. دربار و خواص در این بازی نقش فعالی داشتند و با اینكه گران تمام می شد، ارزش شركت را داشت. گواه كارایی سیستم مذكور در این بود كه طی یك قرن و نیم فعالیت، ناوگان ها تنها سه بار مورد حمله واقع شد: در سال 1628، دریاسالار هلندی پیت هین (43) یكی از ناوها را در خور ماتانزاس (44)، كوبا، تصاحب كرد و در سال های 1656 و 1657 دریاسالار بلیك (45) یكی از ناوها را در آب های اسپانیا و در نزدیكی جزایر قناری مورد حمله قرار داد. در هر حال، این ناوها ادعای حفاظت از انحصار را داشتند و این شرایط تا نیمه دوم قرن هجدهم ادامه داشت. البته وجود آنها دو محدودیت ایجاد می كرد: از یك طرف، امكان تجارت با مستعمره ها و اسكان در آنها را تنها به تابعان دربار اسپانیا محدود می كرد، چرا كه خارجیان امكان استفاده از چنین حقوقی را نداشتند. از طرف دیگر، لازم بود كه تجارت استعماری در سویل متمركز شود تا بهتر بتوان مبادلات را كنترل كرد و مالیات را با احتمال كمی از تقلب و گریز جمع آوری كرد.
انحصار سویل، سایر بنادر شبه جزیره را از میدان تجارت استعماری خارج می كرد، اما بین سال های 1765 و 1778 با تصویب قوانین تجارت آزاد (46) شرایط مذكور تغییر یافت. به عبارت دیگر، ثروت های معدنی، سویل را تغییر داده بودند، به طوری كه از اواخر قرن پانزدهم تا اوایل قرن هفدهم این شهر از پایتخت كوچك اندلسی با 45000 جمعیت به شهر اروپایی بزرگی با حدود 130000 نفر جمعیت مبدل شد. به منظور تمركز جریان های تجاری و كارآمدی حفاظت نظامی و كنترل مالی، سیستم ناوگان ها و گالئون ها با تعیین چندین شهر اصلی به عنوان پایگاه سازماندهی شد. در میان این پایگاه ها، تنها سویل یك شهر اروپایی بود؛ بدین ترتیب، با استقرار ناوگان ها در سویل تفوق آن بر كادیس، رقیب همیشگی اش، تثبیت شد. جزایر قناری و كوبا ( هاوانا ) دیگر پایگاه های حیاتی این سیستم بودند، چرا كه این نواحی بندری بودند و بنادر و حِفاظ های آنها عملیات كنترل را تسهیل می كردند و امكان تأمین مواد معیشتی و آب و در صورت لزوم تجهیزات لازم را فراهم می آوردند.
در سال 1525، دربار برای جزایر قناری بزرگ (47)، تنریفه (48) و لاپالما مجوز تجارت با آمریكا را صادر كرد. زمانی كه سیستم ناوگان ها و گالئون ها تثبیت شد، ناوها باید در هاوانا به هم ملحق می شدند تا به صورت دسته جمعی به كلانشهر بازگردند. در سال 1717، با انتقال تجارتخانه به گادیس، كادیسی ها به آرزوی خود یعنی ریاست « مسیر مناطق سرخپوست نشین » رسیدند. شایان ذكر است كه سویل، معایب و مزایای خویش را داشت. از مهم ترین آنها این بود كه كادیس در فاصله بیش از 100 كیلومتری آن قرار داشت و مسیر بین سویل و كادیس آكنده از سدهای شنی متعدد مثل سدهای سانلوكار بود كه سبب به گل نشستن كشتی ها می شد. لایروبی رودخانه به منظور تضمین تردد كشتی ها، كاری همیشگی بود. از طرف دیگر، سویل بیش از كادیس و هر بندر دیگر منطقه، در برابر توفان های اقیانوسی و همچنین حملات انگلیسی ها و بربرهای آفریقایی محافظت می شد. سویل، همچنین بازاری بزرگ و ثروتمند و دارای سرزمینی بسیار وسیع بود كه تأمین مایحتاج ناوگان را تسهیل می كرد. در این شهر، خانه های تجاری ملی و خارجی و یك كنسولگری تأسیس شده در سال 1543 وجود داشت كه قادر به تغییر تعادل ترازو به نفع خود بود. مقصد اصلی ناوگان ها، براكروز واقع در اسپانیای جدید بود، در حالی كه گالئون ها به تی یرا فیرمه می رفتند تا وزیرمختاری پرو را با كلانشهر پیوند دهند. پایگاه آنها ابتدا در نومبره دِ دیوس بود و بعدها به پورتوبلو در تنگه پاناما منتقل شد. كالاها از آنجا، نیمی از طریق قاطر و نیمی از مسیر كشتیرانی رودخانه چاگره (49) به پاناما منتقل می شدند تا پس از آن تا الكایائو، در بندرگاه لیما و تحت حفاظت ناوگان دریای جنوب حمل شوند. نومبره دِ دیوس و پورتوبلو تنها زمانی مشغول فعالیت می شدند كه یا ناوگان می رسید یا اینكه كشتی های حامل ثروت های پرو بارگیری می شد. شرایط دشوار بهداشتی در تنگه پاناما مانع از استقرار جمعیتی ثابت در این منطقه می شد و این امر نقش دفاعی كارتاخنا دِ ایندیاس و وضعیت آن به عنوان بندر تجاری منطقه را تقویت می كرد. به لحاظ تئوریك، ناوگان ها و گالئون ها، طی چرخه ای یك ساله فعالیت می كردند. ناوگان ها باید در آوریل از اسپانیا بادبان برمی افراشتند و گالئون ها در آگوست؛ شایان ذكر است كه عملی كردن عزیمت ها در تاریخ های مذكور دشوار بود. بعدها، فواصل زمانی بین عزیمت ناوها بیشتر نیز شد و این مسئله كارایی سیستم را زیر سؤال برد. در نیمه دوم قرن هفدهم، 25 ناو به اسپانیای جدید؛ 16 ناو به تی یرا فیرمه؛ هر دو سال، یك ناو به براكروز؛ و هر سه سال، یك ناو به آمریكای جنوبی ارسال شد. در چهل سال اول قرن هجدهم، فاصله بین اعزام دو ناو به سمت مكزیك به سه سال یك بار و به سمت تی یرا فیرمه به حدود شش سال یك بار رسید. تقلب تاجران « مسیر مناطق سرخپوست نشین » به حدی زیاد بود كه می توان از قاچاق صحبت كرد. در اسپانیای جدید تنها یك سوم تجارت، قانونی بود و بقیه به صورت قاچاق انجام می گرفت. در نیمه دوم قرن هفدهم، به منظور پرداخت مالیات های كمتر، دست كم 25 درصد نقره بار شده توسط ناوگان دریای جنوب ثبت نمی شد. كالاهای متعددی، به ویژه نقره، به صورت قاچاق در بنادر كادیس تخلیه می شدند تا دلالان، آنها را مخفیانه در این شهر یا در سویل عرضه كنند. گزارش ها غلط بودند و مقادیر نقره ای كه رسماً با ورود ناوها اعلام می شد، كمتر از اخبار منتشر شده در مطبوعات خارجی یا اطلاعات اعلام شده از سوی تاجران و مقامات بود. بنابراین، مالیه سلطنتی از تاجران « حق السكوتی » دریافت می كرد تا ارقام گزارش شده را بر ارقام جعلی منطبق كند.
 
3-2. قاچاق
در كنار « قاچاق » اصطلاحات دیگری برای تخطی از قوانین مناطق سرخپوستی در زمینه تجاری و زمینداری وجود داشت، مانند تجارت غیرقانونی، دلالی و تجارت مستقیم. با این حال باید واژه « قاچاق » را دقیقاً توصیف كرد، چرا كه به تجارت استعماری رنگ و بویی غیرقانونی و مخفیانه می دهد و مسلم است كه اگر فعالیت انجام گرفته به صورت قاچاق، غیرقانونی محسوب نمی شد، باید قانون یا مقررات ویژه ای برای مشروعیت بخشیدن به آن وجود می داشت. اگرچه تجارت با خارجیان در امپراتوری اسپانیا ممنوع بود، این موضوع در كشورهای طرف تجارت با اسپانیا صادق نبود. این نكته شناخت و بررسی این مبادلات را ( برخلاف شایعات مربوط به عدم امكان مطالعه « قاچاق » ) تسهیل می كرد. انحصار سویل، قیود بسیاری را برای مبادله با آمریكا بر سر راه تاجران سایر كشورهای اروپایی می گذاشت. در ابتدا تصمیم بر این بود كه این قیود از بنادر سویل و كادیس برداشته شود، چرا كه برخی تاجران خارجی در این مناطق وجود داشتند كه با اسامی جعلی اسپانیایی یا ترفندهای دیگری مانند ازدواج با دختران اسپانیایی، مانع قانونی موجود بر سر راه مبادله با مستعمرات آمریكا را درهم می شكستند. در سال 1686، براساس آمار ام. مورینو (50)، تاجران فرانسوی با 39 درصد كالای صادراتی، بر صادرات كالاهای « مسیر مناطق سرخپوستان » مسلط بودند. سایر آمار عبارت بودند از جنوایی ها (16/7 درصد )، انگلیسی ها (14/5 درصد )، هلندی ها (12 درصد )، فلاندری ها (6/5 درصد)، هامبورگی ها (6 درصد ) و اسپانیایی ها تنها (5/5 درصد). برای ارزیابی نقش اسپانیا، باید تنها به صادرات محصولات كشاورزی ( غلات و آردها، شراب، روغن، خشكبار و. . . ) و فلزی ( محصولات آهنی و جیوه ) توجه كرد. بین سال های 1720 و 1751 محصولات كشاورزی حدود 46 درصد كل صادرات و آهن و فولاد و مشتقات آنها 5 درصد دیگر را در اختیار داشتند.
برای تاجران خارجی ارسال كالاها با استفاده از « مسیر مناطق سرخپوست نشین » پربازده تر و مطمئن تر بود و در شرایط خاص، آنها به « تجارت مستقیم » متوسل می شدند. از آنجا كه ناوگان ها به خوبی محافظت و هدایت می شدند، نظم آنها امكان محاسبه بهتر روند بازار آمریكا را فراهم می كرد. علاوه بر این، مبلغ بیمه ها نیز كمتر بود. بازار تقاضا معمولاً بین محصولاتی كه به طور قانونی وارد آمریكا می شدند و كالاهایی كه مالیات پرداخت نمی كردند، تمایزی قائل نمی شد. نه تنها تاجران خارجی، بلكه تاجران مستقر در مستعمره ها و مقامات آمریكایی نیز در این قاچاق شركت می كردند. اما در نیمه دوم قرن هفدهم تغییراتی ایجاد شد كه بر عملكرد تاجران اروپایی تأثیر گذاشت. به عبارت دیگر، فواصل زمانی بین چرخه های ناوها زیادتر شد، بدین ترتیب، بی اعتمادی ها افزایش یافت و امكان مبادله در شرایط كمبود نقره، محدودتر شد. علاوه بر این، از آنجا كه برخی از نواحی كارائیب از سوی قدرت های غیرایبریایی تسخیر شد، بازارهای آمریكا به محصولات اروپای غربی تمایل پیدا كردند. بنابراین، تجارت « مخفیانه » از مبدأ جزایر آنتیل ( كه در اختیار هلند بودند )، بریتانیای كبیر و فرانسه به مقصد مستعمره های اسپانیا ( مانند اسپانیای جدید، ونزوئلا و مناطق حوزه كارائیب به ویژه كوبا )، آغاز شد. باید اضافه نمود كه در جزایر مذكور فعالیت صادراتی در ارتباط با كشتزارهای نیشكر، تنباكو یا قهوه گسترش یافت.
علاقه ی احیا شده به بازارهای آمریكا، همزمان با افت تجارت استعماری اسپانیا، به اهداف سایر قدرت های اروپایی برای تثبیت و استعمار سرزمین های مجاور مستعمره های اسپانیا بسیار كمك كرد. در آخرین دهه های قرن هفدهم، فرانسوی های مشتاق برای افزایش تجارت با شیلی و پرو، در برخی از جزایر اقیانوس آرام مانند جزیره خوآن فرناندز (51) ( پناهگاه رابینسون كروزوئه (52)) یا در سواحل خالی از سكنه شیلی و تنگه ماژلان، بخت خویش را امتحان كردند. این اتفاقات علاقه اروپا برای معامله با مستعمره های اسپانیایی حتی با وجود سیستم ناوگان ها و گالئون ها را نشان می دهد. اگرچه « تجارت مستقیم » فعالیتی قاچاقی محسوب می شد، اما در برابر تجارت قانونی از طریق آندلس ( كه دارای شاخص بالای كلاهبرداری مالی و عدم مشروعیت بود ) و تجارت مستقیم تاجران متعلق به سایر قدرت های اروپایی مانعی وجود نداشت. علاوه بر این، بسیاری از تاجران اروپایی علاقه مند به تجارت استعماری، به طور مرتب از فعالیت قانونی به فعالیت غیرقانونی روی می آوردند. این تجار از طریق عوامل و نمایندگان خویش در سیستم ناوگان ها و گالئون ها حضور می یافتند، اما در صورت لزوم نیز به تجارت مستقیم می پرداختند.
فرانسوی ها اصلی ترین كانون های بازرگانی خویش را در كارائیب ( در مارتینیكا و بخش گالی سانتودومینگو ) مستقر كرده بودند. آنها از اواخر قرن هفدهم سعی كردند محصولات خویش را به طور مستقیم در سواحل پرو در ازای نقره پوتوسی به فروش برسانند. نشستن بوربُن ها بر تخت پادشاهی اسپانیا و امضای تفاهم نامه تجارت سیاهان به نفع فرانسوی ها در سال 1701 سیر امور را تسهیل كرد. هلندی ها فعالیت خویش را در كوراسائو (53) متمركز كردند و از آنجا به معامله با بنادر ونزوئلا مانند ریو دل آچا(54)، ماراكائیبو و لاگوایرا (55) مشغول شدند. آنها در ازای مسكوكات، زمرد و مروارید، به واردات پارچه و برده به این بنادر می پرداختند. فعالیت آنها آن قدر زیاد بود كه تجارت كاكائو و تنباكو را تا زمان تأسیس كمپانی گیپوزكوانا (56) در انحصار داشتند. انگلیسی ها نیز فعالیت خویش را از جامائیكا و باربادوس آغاز كردند تا به ونزوئلا و سایر بخش های آمریكای اسپانیا نفوذ پیدا كنند. امضای تفاهم نامه تجارت بردگان سیاه با انگلستان در 26 مارس 1713 و اعطای « كشتی مجاز » (57) به كمپانی دریای جنوب (58) تسهیلات بسیاری را ایجاد كرد تا تاجران بریتانیایی بتوانند در برخی بنادر آمریكا مانند براكروز، كارتاخنا دِ ایندیاس، بوئنوس آیرس، بالپارائیسو (59) و الكایائو نفوذ كنند.
 
4- صادرات فلزات گرانبها
در دوران تسخیر و استعمار، مقادیر فزاینده ای از فلزات گرانبها، ابتدا از رسوب های آبرفتی كارائیب و سپس از غارت گنجینه های امپراتوری های سرخپوستی راهی اسپانیا شد. فلزات گرانبها بخش بزرگی از محصولات وارد شده به بنادر شبه جزیره را به خود اختصاص دادند. در قرن های شانزدهم و هفدهم، بیشتر فلزات ارسالی از آمریكا، در سویل تخلیه می شدند. در ابتدا، این فلزات صادراتی غالباً طلا بودند ( نمودار 1 و جدول 1). به منظور داشتن ایده ای روشن از استیلای طلا، نباید آن را با وزن یا ارزش صادرات سنجید، چرا كه طلا بیش از ده برابر نقره اهمیت داشت. از آنجا كه در دهه های میانی قرن شانزدهم تولیدات طلا در آمریكا در حال افزایش بود، واردات طلا به اسپانیا در این دوران به سطوح چشمگیری رسید.
ورود نقره به شبه جزیره با كشف رسوب های پوتوسی و زاكاتكاس و به ویژه از دهه 1570 با معرفی « روش ایوانی » افزایش یافت. واردات مسكوكات نقره به اسپانیا و اروپا تورم شدیدی را به دنبال داشت كه « انقلاب قیمت ها »(60) نام گرفت. گرچه برخی از مؤلفان درباره این نكته كه واردات فلزات گرانبها تنها دلیل افزایش قیمت ها بود، تردید دارند، آشكار است كه افزایش نقدینگی پیامدهایی جدی داشت. در حالی كه یك چهارم فلزات وارد شده و برآمده از دیوان استیفای آمریكا به مالیه سلطنتی منتقل می شد، بخش زیادی از طلا و نقره كه مقدار دقیق آنها در دست نیست، به تاجران تعلق داشت. همچنین مرسولات مهاجران و پس اندازهای مسافرانی كه در حال بازگشت به شبه جزیره بودند نیز وجود داشت. در تأیید نظر مورینو می توان گفت كه واردات فلزات گرانبهای آمریكا به اروپا در قرون هفدهم دارای اهمیت بودند ( نمودار 1). در دهه های آغازین قرن هجدهم به واسطه تجارت مستقیم فرانسوی ها، نقره به سایر بنادر اروپا نیز رسید و بین سال های 1701و 1725 مقادیر آنها به بیش از 55 میلیون پزو رسید.
توضیح نمودار: منبع: میشل مورینو، Incroyables Gazettes et fabuleaux metaux. Les retours des tresors americains d`apres les gazettes hollandaises(XVIe-XVIIIe siecles). ، پاریس، 1985، ص 321. (61).
جدول 1. واردات فلزات گرانبهای آمریكا به اسپانیا
درصد نقره بر طلا الف+ب واردات طلا (ب) واردات نقره (الف) سال
- 50/2 50/2 - 10-1503
- 92/5 92/5 - 20-1511
- 49/5 49/4 1/0 30-1521
37 235/0 148/8 86/2 40-1531
40 442/4 264/8 177/6 50-1541
40 755/3 452/2 303/1 60-1551
88 1073/9 131/0 942/9 70-1561
91 1232/9 114/3 1118/6 80-1571
94 2249/7 146/7 2103/0 90-1581
92 2943/3 235/7 2707/6 1600-1591
الف: تن؛ ب: تن نقره ( هر تن طلا معادل 10 تن نقره است )
 
منبع: ای. همیلتون، گنج آمریكا و تحول قیمت ها در اسپانیا، 1650-1501، بارسلونا، 1975، ص 55 و پی بیلار، طلا و سكه در تاریخ (1920-1450)، بارسلونا، 1972، ص 142(62).
 
4-1. تجارت داخلی
تجارت استعماری تنها در اقیانوس اطلس صورت نمی گرفت، با وجود این، در مدتی كه محققان سرگرم بررسی فلزات ارسالی به كلانشهر بودند، فعالیت تجاری در داخل قاره آمریكا را نادیده گرفتند. در خود قاره آمریكا جریان هایی تجاری وجود داشتند كه نه تنها محلی، بلكه منطقه ای و میان مستعمره ای بودند و به منظور تأمین نیازهای شهرها و مراكز معدنی صورت می گرفتند. محرك این جریان ها نیاز اولیگارشی محلی و منطقه ای به كسب نقره كافی برای وصول واردات اروپایی و مقابله با سایر هزینه ها بود. ارتباط بین شهرها و مراكز تولیدی با بازارهای محلی و منطقه ای خویش فعالیت اقتصادی شدیدی را مرتبط با تجارت داخلی موجب شد. پرورش و فروش قاطر و ساخت گاری و سایر وسایل حمل و نقل، منابع موجود را به جریان انداخت و ایجاد شغل كرد. به منظور فعال نگه داشتن مسیرهای ارتباطی، شبكه ای از منزلگاه ها و مهمانخانه ها ایجاد شد كه امكان استراحت و تهیه غذا را برای سواران، باربران، تاجران، قاصدها و مسافران فراهم می كرد، چرا كه وضعیت بد جاده ها ارتباطات را دشوار می ساخت.
علی رغم ممنوعیت های موجود، تجارت میان مستعمره ای فعالیتی بود كه در بخشی از قلمرو اسپانیا كه در « داخل » خشكی های بین دریاها ( یعنی دریای كارائیب و اقیانوس آرام ) واقع می شد، انجام می گرفت. نیاز اقتصادهای منطقه ای به نقره در ازای كالاهای اروپایی، چرخه كالا و تجارت در فواصل دور در داخل قاره را تقویت می كرد. بدین ترتیب، یرباماته پاراگوئه به بازارهای ریو دلا پلاتا ( سانتافه و بوئنوس آیرس )، شیلی، پروی علیا و پروی سفلی و حتی كیتو می رسید. با توجه به وجود گمرك های داخلی و هزینه زیاد حمل و نقل، تنها محصولات معینی وارد این چرخه های تجاری می شد. یك چرخه بسیار رایج به كوبا تعلق داشت كه مراكز آن براكروز و هاوانا بود و با مستعمره های مختلفی چون مكزیك، ونزوئلا، پاناما یا كوبا ارتباط داشت. كاكائوی ماراكائیبو و كاراكاس از سال 1622 به طور مرتب به مكزیك صادر می شد. كسب و كار مهم دیگر، بازتوزیع كالاهای معوقه بود، كالاهایی اروپایی كه تاجران ناوگان ها موفق به فروش آنها نشده بودند و تاجران كوبایی آنها را دوباره به مستعمره ها صادر می كردند، با وجود این در سال 1598 هرگونه تردد بین جزایر كارائیب ممنوع شده بود.
اقیانوس آرام یا دریای جنوب، دیگر منطقه پر رفت و آمد تجاری و دارای دو زیرچرخه مكزیك و پرو بود كه پاناما حدفاصل آنها به شمار می آمد. ارتباطا بین الكایائو، گوآیاكیل و آكاپولكو با آمریكای مركزی بسیار رایج بود. آكاپولكو محصولات شرقی وارد شده با گالئون دِ مانیلا را عرضه می كرد. در سال 1591 دربار ارتباط بین مكزیك و پرو را ممنوع اعلام كرد. این اقدام در سال های 1631 و 1634 نیز تكرار شد. تا از انتقال نقره پرو به واسطه آكاپولكو به فیلیپین و شرق ممانعت شود. علی رغم ممنوعیت های موجود، این تجارت پابرجا ماند و تكرار دستورها تنها عدم اجرای آنها را تأیید كرد. تردد دریایی زیاد در جنوب اقیانوس آرام با خطر دزدان دریایی مواجه شد و این موضوع مسیرها را دو برابر كرد، به ویژه آنهایی كه نقره پوتوسی را به لیما منتقل می كردند. فلز پوتوسی با قاطر به بندر آریكا (63)، فرستاده و از آنجا راهی الكایائو می شد. ناوگان دریای جنوب محموله ها را از آنجا به پاناما منتقل می كرد. (64) بعدها تصمیم بر این شد كه كل این حمل و نقل از رسوبات پروی علیا تا لیما با قاطر انجام گیرد. زیرا این مسیر علی رغم هزینه زیاد و زمان طولانی، امنیت زیادی داشت.
در آخر نیز تجارت محلی بود كه كالاهای پرمصرف و شهرهای مجاور را دربرمی گرفت كه محصولات تازه ( گوشت، فراورده های شیری و گیاهی ) را تأمین می كردند. در شهرهای به نسبت مهم بازارهایی وجود داشت كه این محصولات در آنها مبادله می شد و فروشندگان و خریداران، كارمندان شهرداری كه مسئول وصول مالیات و نظارت بر رعایت قانون در معاملات بودند، نگهبانان، ناظران، قضات و. . . . در آنها گردش می كردند. همچنین كشتارگاه هایی خارج از شهرها وجود داشت كه گوشت های ارسالی به بازارها را تأمین می كردند. در پایان، اشاره به سرمایه ای كه این تجارت را به جریان می انداخت، خالی از لطف نیست. این سرمایه هم كالاهای فروخته شده در طول سال را دربرمی گرفت و هم با بازار املاك شهری سروكار داشت. زیرا مغازه های زیادی، پیوسته خریداری یا اجاره می شدند كه بیشتر آنها در مراكز شهری و در املاك نزدیك به میدان های اصلی واقع بودند.
 
5- تغییرات اقتصاد استعماری و بحران قرن هفدهم
بسیاری از محققان معتقدند كه طی قرن هفدهم و بخش اعظم قرن هجدهم پیوندهای استعماری بین اسپانیا و املاك آمریكایی آن تضعیف شد. این استقلال نسبی از قیود امپراتوری موجب شده بود كه اقتصادهای محلی آمریكا به سطحی از توسعه ( در منافات با منافع كلانشهر ) دست پیدا كنند و سطح خودمختاری استعماری را تا حدی افزایش دهند. از اینجا این پرسش به ذهن متبادر می شود كه چرا آمریكا در قرن هفدهم مستقل نشد؟ پاسخ این است كه این خودمختاری نسبی دربار را به « بازپس گیری » مناطق سرخپوست نشین، در نیمه دوم قرن هجدهم و اجرای « اصلاحات » بوربُنی مشتاق كرده بود. این دیدگاه ها این عقیده را تأیید می كنند كه در قرن هفدهم بحرانی وجود داشت كه تضعیف پیوندهای استعماری را رقم زد. آسادوریان این سیر بحث برانگیز را ادامه داد و به این نكته رسید كه طی قرن هفدهم و بخشی از قرن هجدهم ارتباط بین كلانشهر و مستعمره ها همراه با سقوط قطب های رشد معدنی تضعیف شده بود. این شرایط، بحران اقتصادهای منطقه ای و بازار داخلی آمریكا را به دنبال داشت. (65) بی شك، امروزه بر وجود اقتصادهای منطقه ای متنوعی در آمریكا اذعان می شود كه به اشكال مختلف در برابر محرك های ارتباط استعماری ( محرك های مثبت یا منفی ) یا رشد قطب های توسعه واكنش نشان دادند. در این موارد فعالیت های متكثر عوامل اقتصادی نیز به چشم می خورد كه تحلیل را دشوار می كند و موضوع بحران قرن هفدهم در امپراتوری اسپانیا را با تردید مواجه می سازد.
 
5-1. شكوفایی اقتصاد استعماری در ربع آخر قرن شانزدهم
طی قرن شانزدهم، گسترش قلمرو امپراتوری پیشرفت چشمگیری داشت، البته این روند در دوران فیلیپ دوم به اتمام رسید. با وجود این، مناطق حاشیه ای بسیاری در شمال اسپانیای جدید یا پاتاگونیا وجود داشت كه اشغال نشده بود. آرزوی برخی از قدرت های اروپایی همانند هلند، انگلستان یا فرانسه برای اشغال برخی از این سرحدات، سبب شد كه دربار موجودیت خویش را در مناطق تحت تهدید تقویت كند. چنین اتفاقی در گسترش قلمرو امپراتوری به سمت داخل قاره نیز روی داد، چرا كه جنگل های آمازون و چاكو گوآلامبا (66) به دلیل جذابیت اندك و هزینه زیاد استثمار، در اختیار سرخپوستان مانده بود. برخی از این مناطق علی رغم حضور سرخپوستان فراوان، به دلیل نبود ساكنان سفیدپوست و زندگی شهری « برهوت » نامیده می شدند. در هر حال، توسعه و تثبیت املاك اسپانیا در طول قرن شانزدهم به موازات دو روند مختلف صورت گرفت. دو روندی كه پیامدهای وخیمی برای حیات استعماری داشتند و عبارت بودند از: كاهش دائمی جمعیت سرخپوست؛ رشد تولید و صادرات فلزات گرانبها.
در سال 1573، فیلیپ دوم « فرمان های اسكان » را كه كشف و تأسیس شهرها را انتظام می بخشید، صادر كرد. تا آن موقع، اسپانیایی ها به جنبش تب آلود ساخت و ساز با تأسیس 240 شهر جدید، بین عرضه ای 35 درجه جنوبی ( بوئنوس آیرس ) و عرض 25 درجه شمالی ( زاكاتكاس )، دامن زده بودند. البته در زمان صدور فرمان های مذكور، شهرهای مهم تأسیس شده بود. در آخرین ربع قرن شانزدهم ساخت امپراتوری تكمیل شد و سنگ بنای آن نیز استخراج و صادرات نقره بود، واقعیتی كه مبادلات میان منطقه ای بین پایتخت های وزیرمختاری ها- لیما و مكزیك - بر آن صحه گذاشت. تاجران قدرتمند كه در این پایتخت ها مستقر شده بودند، در كنسولگری های تجاری گرد هم می آمدند و سرمایه هایشان را به اشتراك می گذاشتند.
شاخص های اقتصادی نشان می دهند كه دهه های مذكور، از دوره های رشد شدید به شمار می آمدند. تولید نقره پوتوسی، با وجود رتبه اول در استخراج معدن، در اواخر قرن شانزدهم بین سال های 1575- 1571 و 1595-1591 پنج برابر شد. این رویداد بعدها نیز در تولیدات نقره اسپانیای جدید تكرار شد. هرچه این تولیدات به سمت شمال پیش می رفتند و رسوب های جدیدی را اضافه می كردند، به لحاظ منطقه ای متنوع تر می شدند. تجارت بین آمریكا و اسپانیا كه با واردات قانونی فلزات گرانبها به سویل و ظرفیت « مسیر مناطق سرخپوست نشین » سنجیده می شد، بین سال های 1550 و 1600 سه یا چهار برابر شد. سایر فعالیت های اقتصادی كه محاسبه آنها دشوار است، نیز دوره انبساط را طی می كردند. تقاضای ابزار، موادغذایی و سایر محصولات كشاورزی یا دامی برای بازارهای شهری یا مراكز معدنی به تشكیل مزارع بزرگ كه اغلب به اسپانیایی ها، اروپایی ها یا آمریكایی ها تعلق داشتند، بسیار كمك كرد. تقاضای شهری به مواد اولیه محدود نمی شد و به همین دلیل صنایع نساجی و سایر اشكال تولیدی كه قیمت تمام شده كمی داشتند، توسعه یافتند. این روند با تولید وسایل نقلیه و باری و ابزار معدنی تكمیل شد. تمامی این فعالیت ها در چارچوب تخصص گرایی منطقه و رشد مبادلات گسترش پیدا كردند. این رشد اقتصادی مطلوب هم از نظر كلانشهر و هم از نظر برخی از مستعمره نشین ها، به ویژه اولیگارشی، انكارناپذیر است. البته دیدگاه های مذكور با دیدگاه های سرخپوستی كه با زوال جمعیتی مواجه بودند، چندان مطابقت نداشت.
 
5-2. بحران
در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم به دلیل وجود محموله های نقره و افزایش عایدات مالیاتی، امور به نفع كلانشهر پیش رفت. علی رغم این خوشبختی ظاهری، در دهه های آغازین قرن هفدهم اولین ابرهای تیره پدیدار شد. بدین ترتیب، در سایه بحران فراگیری كه كلانشهر را تحت تأثیر قرار داد، شكافی عمیق در اقتصاد استعماری دیده شد كه در چگونگی استخراج نقره و شمار جمعیت ریشه داشت. برخی از مؤلفان این دو روند را در ارتباط با یكدیگر می دانند و سقوط تولید نقره را ناشی از زوال جمعیتی تلقی می كنند، موضوعی كه خود بر واردات فلزات گرانبها به شبه جزیره تأثیرگذار بود. این شرایط با وقوع بحران اقتصادی در مناطق وسیعی از اروپا نمایی اسف بار به خود گرفت. ارقام همیلتون بر مبنای گزارش های رسمی، از سال 1620 روندی كاهشی را نشان می دهند كه در دهه 1630 به سطوح بسیار پایین رسید. زوال موجود بر تجارت بردگان سیاه نیز تأثیر گذاشت، به طوری كه این نوع تجارت پس از سال ها ركود، از سال 1641 تا 1650 به حالت تعلیق درآمد.
مطالعات پی یر و هوگت شونو (67) درباره حركت كشتی ها و تجارت كالاها در « مسیر مناطق سرخپوست نشین » ارقام همیلتون را تأیید می كنند. از نظر شونو، بازارهای استعماری كه از دریافت كالاهای اروپایی در ازای نقره ناتوان بودند، به مرحله اشباع رسیده بودند. (68) وودرو بوره، در كتاب خویش به نام قرن ركود در اسپانیای جدید (69)، با مطالعه توالی تولید نقره ( كه در سال 1587 ارزش بیشتری نسبت به سال 1690 داشت ) آغاز بحران مادی در مكزیك را در سال 1576 می داند. همبستگی بین زوال جمعیتی و سقوط تولید فلزات بسیار شدید بود و بنابر نظر بوره، این همبستگی علت اصلی بحران معدنی بود. كمبود نیروی كار نه تنها بر تولیدات معدنی، بلكه بر كشاورزی كه حامیان لازم برای گسترش را در اختیار نداشت، اثر گذاشت. (70) از نظر بیكول، رسوبات زاكاتكاس در اواخر قرن شانزدهم به اتمام رسیده بود. همزمان با اتفاقات مذكور، واردات جیوه نیز دچار كاهش شده بود كه به زیان محموله های فلزات راهی اسپانیا تمام شد. (71)
كاهش عایدات مالیاتی به ویژه در تجارت اقیانوس اطلس چشمگیر بود. تا اندكی پیش، تنها مبادلات بین اسپانیا و مستعمره هایش قانونی محسوب می شدند؛ این امر به نگرشی منفی در مورد تكامل تجارت منجر می شد. بنابر نظر همیلتون، روند تجاری كاهش شدیدی را طی قرن هفدهم تجربه كرد، به طوری كه، سطح آن در سال های میانی این قرن به سطح سده پیشین تنزل یافت. این ارقام با سایر اطلاعات كیفی مطابقت دارند. اگرچه ورود ناوگان ها تا دهه 1620 به طور منظم انجام می گرفت، از نیمه دوم قرن عزیمت های بی موقع آغاز شد و بدین ترتیب، وضعیت كشتی ها رو به وخامت رفت و سبب شد كه كشتی ها به علت ناتوانی در بارگیری كالاها و مواد خام عزیمت خویش را به تأخیر بیندازند. بازارهای خالاپا (72) ( اسپانیای جدید ) و پورتوبلو منحل شد و پورتوبلو به شهر ارواح تبدیل شد. اما، در این دوره تجارت بین آمریكا و اروپا نه تنها كاهش نیافت، بلكه جز چندین وقفه به دلیل جنگ هایی كه مانع عزیمت ناوها می شدند، رشد نیز پیدا كرد. آنچه سقوط كرد تجارت تحت كنترل دربار اسپانیا بود ( كه مشمول مالیات می شد ). با وجود این، در همان زمان هم كه اقدامات نظارتی دربار بسیار شدید بود، بسیاری از این مبادلات با اجرای سازوكارهای غیرقانونی ( قاچاق ) در برابر دربار واكنش نشان داده و تجارت را خود به طور مستقیم با سایر ملل اروپایی صورت می دادند.
در این دوران، تجارت میان مستعمره ای، وجهه ای نو را به نمایش گذاشت كه از تغییر جریان های تجاری حكایت داشت. نمونه واضح آن بندرگاه براكروز بود. در حالی كه تمامی مالیات های وارد بر انتقال كالا ( كه بر تجارت با شبه جزیره تحمیل می شدند ) در نیمه اول قرن هفدهم كاهش یافتند، مالیات های وارد بر واردات كاكائوی ونزوئلا افزایش یافت. این امر به تثبیت اقتصاد كاراكاس نیز اشاره دارد. از سوی دیگر، در كنار كشتكاران بزرگی كه از این موقعیت سود می بردند، سایر گروه های محلی نیز از رشد فعالیت اقتصادی خرسند می شدند. شایان ذكر است كه رشد تجارت میان مستعمره ای ( كه نظریه استقلال آمریكا را تقویت می كرد )، رویدادی مشهود در كل قاره آمریكا نبود و تنها در دهه های 1680 یا 1690 و پیش از زوال برخی چرخه های تجاری بود كه تجارت میان مستعمره ای دوره ای از رشد را تجربه كرده بود. این موضوع در مورد مسیر بین لیما و پاناما، رئالخو (73) و آكاپولكو صادق بود، به این صورت كه همزمان با سقوط تولیدات پوتوسی، شدت مبادلات آنها طی قرن هفدهم كاهش یافت. مورد مشابه دیگر در گالئون دِ مانیلا به وقوع پیوست.
شاخص های مالیاتی سقوطی آشكار در فعالیت اقتصادی طی قرن هفدهم را نشان می دهند كه در ركود تجارت در اقیانوس اطلس، تولیدات معدنی و تولیدات كشاورزی ریشه دارد. در دهه 1950، شوالیه نشان داد كه ریشه مزارع بزرگ مكزیك ( یعنی خوداتكایی و « فئودالیسم » )، در شكاف جمعیتی سرزمین های شمال مكزیك و تمایل مجدد به فعالیت اقتصادی در میان اولیگارشی محلی كه متأثر از سقوط فعالیت های تجاری بودند، نهفته است. (74) بی شك، امروزه اثبات شده است كه شاخص های مالی، سقوط عایدات خراج را نشان می دهند؛ ( نه فعالیت اقتصادی را ). در اسپانیای جدید، تنها عایدات خراج دیوان استیفای مكزیكوسیتی در نظر گرفته شد، آن هم در قرون شانزدهم و هفدهم كه هرچه فعالیت های معدنی افزایش می یافت، دیوان های استیفای جدیدی در زاكاتكاس ( 1570)، دورانگو (1575)، گوادالاخارا (1578)، سان لوئیس پوتوسی( 1627)، پاچوكا ( 1665)، گواناخواتو (1666) و سومبررته (1681) تأسیس می شد. در همان زمان، در كل قاره آمریكا هزینه های مدیریتی افزایش یافته بود و این موضوع از میزان عواید مازاد ارسالی به كلانشهر می كاست. این افزایش هزینه در دیوان سالاری بسیار جالب توجه بود كه البته به دلیل رواج خرید مشاغل در قرن های شانزدهم و هفدهم، بیشتر هم شد. دربار فروش مناصب رسمی مالیه سلطنتی را در سال 1633 و فروش مناصب عدالتخانه سلطنتی را در سال 1687 آغاز كرد. افزایش هزینه های دفاعی به دلیل تهاجمات اروپاییان بسیار چشمگیر بود. ساخت قلعه ها و باروها و ارسال مقرری ها ( پول رایج در مالیه سلطنتی ) به مستعمره های كم درآمد مثل كوبا ( از اسپانیای جدید ) یا شیلی ( از پرو )، نیز ذره ذره شیره جان مالیه را می كشید.
استخراج معدن، چهره ای ناموزون چه در مورد طلا و چه در مورد نقره از خود به نمایش می گذاشت. به نظر می رسد كه در اسپانیای جدید، سقوط تولیدات نقره برخی از مراكز معدنی مهم مانند زاكاتكاس، در حدود سال های 1630 تا 1640، با وضع مالیات بر صادرات و افزایش معادن شمالی و افتتاح دیوان های استیفای جدید جبران شد. در پرو، استیلای پوتوسی در استخراج معادن آند ادامه داشت. سیر تكاملی تولیدات او نیز كاهش تولید نقره را در سایر معادن مانند چوكوئیتو (75)، اُرورو، كارانگاس و لاپاز به بار آورد. خمس سلطنتی دریافت شده در پوتوسی از 950000 پزو در سال 1595 به 550000 پزو در سال 1630، 311000 پزو در سال 1670 و 250000 پزو در اواخر قرن رسید. بنابراین شایان توجه است كه تصویر نزولی پوتوسی كه مرتبط با داده های مالیاتی و نه داده های تولیدی است، از فساد اداری رایج در قرن هفدهم و افزایش قاچاق نقره متأثر شد. در اوآنكابلیكا، تولید جیوه در واپسین دهه های قرن راكد شد. به هر صورت، كاهش استخراج معدن در نیمه دوم قرن هفدهم بحرانی عمومی را به دنبال نداشت.
 
5-3. واكنش های منطقه ای
اقتصاد پرو در مغایرت با سایر اقتصادهای منطقه قرار داشت. به عبارت دیگر، برخی از اقتصادهای منطقه ای متأثر از كاهش تولیدات پوتوسی و زوال قیمت ها بودند و در برخی دیگر نیز تولید و فروش كالاها در قرن هفدهم هیچ رشدی را شاهد نبود. علاوه بر این، در مناطق مختلف قاره، دنیای روستایی با هزینه شهرها و به ویژه شهرهای كوچك و مرزی پیشرفت كرد، با این حال اكثر شهرهای اصلی نیز در طول قرن هفدهم رشد اندكی داشتند. روستایی شدن به روشنی در اسپانیای جدید مشاهده شد، جایی كه در ثلث اول قرن هفدهم صادرات كشاورزی به 35 درصد كل صادرات رسید، اتفاقی كه با در نظر گرفتن این نكته كه در قرن شانزدهم صادرات نقره به 90 درصد رسیده بود، نامعمول به نظر می رسد. آمریكای مركزی نیز شاهد پیشروی در روستایی شدن و تولید برای خودمصرفی بود كه با تفكیك سیاسی و اقتصادی تكمیل شد.
شرح علت تفاوت عملكرد فضاهای بزرگ استعماری ( اسپانیای جدید و پرو ) و زیرمنطقه ها در برابر محرك های خارجی یكسان، دشوار است. از طرفی، این موضوع استقلال اندك برخی از اقتصادهای منطقه ای را نیز نشان می دهد كه ساختار اقتصادی، سطح تجاری شدن و اندازه بازار، اشكال مالكیت و بهره برداری از خاك یا سازماندهی كار آن را شكل می دادند. برای مثال، این نكته در تأثیر بهره برداری های كوچك روستایی، اجتماعات سرخپوستی و مزارع متعلق به اجتماعات مذهبی ( به ویژه ژزوئیتی ) در برخی مناطق و محصولات مشاهده می شد. این بهره برداری های كوچك به ایجاد خودمصرفی كمك می كردند و با توجه به اینكه محصول تولیدی هر منطقه با منطقه دیگر متفاوت بود، منطق تجاری آنها با سایر تجارت های معطوف به فروش محصول در بازار تفاوت داشت. در زمان كاهش قیمت ها، ممكن بود برخی از مراكز تولیدی، محصولات خویش را افزایش دهند تا بتوانند كاهش قیمت ها را جبران كنند و بدین ترتیب با افزایش فروش، سطوح درآمد برای معیشت خانواده ها و نهادها را حفظ كنند. چنین واكنشی در كشتزارهای نیشكر ژزوئیت ها در ساحل پرو مشاهده شد. برعكس، در مناطق یا محصولات متعلق به اسپانیایی ها واكنش رایج در برابر كاهش قیمت ها یا سوددهی، كم كردن سطح فعالیت یا توقف آن بود. این اتفاق در كوچابامبا روی داد، جایی كه مزارع بزرگ تولید گندم وجود داشت و سود آنها در قرن هفدهم سقوط كرد. مسلم است كه تا اینجا از واكنش كسب و كارهای بومی و مستیزو در برابر محرك های بازار بی خبریم، البته این كسب و كارها دارای سطح فعالیت بالایی بودند.
برخی از بخش ها كه از اواخر قرن شانزدهم توسعه چشمگیری داشتند، در قرن هفدهم وارد بحران شدند. این فعالیت ها كه درواقع تثبیت اولیگارشی محلی را امكان پذیر می كردند، شامل صادرات در اقیانوس اطلس و تولیدات كشاورزی برای تأمین نیازهای سیستم ناوگان ها و گالئون ها یا معادن سلطنتی مستقر در برخی مناطق شمالی مانند اسپانیای جدید و پروی علیا بودند. بدین ترتیب، بحرانی كه در « مسیر مناطق سرخپوست نشین » پدیدار شد، پیامدهایی را در برخی از كسب و كارهای كشاورزی كه مایحتاج مراكز اداری- بازرگانی و معدنی را تأمین می كردند، به دنبال داشت. با توجه به شرایط پیش آمده، نخبگان محلی تصمیم گرفتند راهبردهایی اتخاذ كنند تا بتوانند سطح درآمد و استیلای خویش را حفظ كنند. آنها سیر فعالیت های خویش را تغییر دادند و به جست و جوی بازارهای جدید در داخل آمریكا پرداختند و همچنین سازوكارهای مبادلاتی در ارتباط با اروپا ( و نه فقط بنادر شبه جزیره ) را بهبود بخشیدند. این راهبرد دو نتیجه داشت: اوج « توزیع كالا » در سرزمین های سرخپوستی در نیمه دوم قرن هفدهم و گسترش تجارت مستقیم و قاچاق در مبادلات اقیانوس اطلس كه سقوط سازوكارهای قانونی گذشته را تسهیل می كرد.
اگرچه فروش خودجوش كالاها به سرخپوستان و سایر افراد ( كه عموماً « توزیع » (76) نامیده می شد )، از همان ابتدای استعمار اسپانیا و تا بعد از استقلال ادامه داشت، به نظر می رسد كه در نیمه دوم قرن هفدهم گسترش آن تسریع شد. در حالی كه نخبگان لیما می خواستند لطمات ناشی از كاهش تجارت در چرخه های قدیمی را جبران كنند، مكزیكی ها تهاجم اقتصادی به مناطق جنوبی دارای جمعیت بومی بسیار را آغاز كردند. همه اینها مستلزم گسترش بازار داخلی بود و توسعه تولیدات به منظور تأمین مواد لازم (‌ قاطرها، منسوجات و. . . ) را امكان پذیر می كرد. از سوی دیگر، گسترش تجارت مستقیم با سایر مناطق اروپا و قاچاق با شبه جزیره، ارتباطات تجاری در اقیانوس اطلس را گسترش داد. اولیگارشی های محلی سعی می كردند مالیات های گمركی را نپردازند و مستقیماً با مراكز تجاری جدید مرتبط شوند تا بتوانند به بهترین قیمت برای واردات و صادرات كالاها دست پیدا كنند. بدین ترتیب، مرسوم بود كه به دلیل فساد سطوح مختلف اداری، با تاجران خارجی و مقامات استعماری متحد شوند.
رُجی یِرو رومانو (77) از « فرصت » پیش آمده برای مستعمره ها در قرن هفدهم صحبت می كند. با توجه به ركود سیستم ناوگان ها و گالئون ها و رژیم انحصاری، تجارت مستقیم با بنادر خارجی در شرایط بهتری صورت گرفت و تاجران اروپایی به عنوان خریداران فلزات گرانبها و سایر دارایی های آمریكا پذیرفته شدند. مسلم است كه این فرصت از همان ابتدا از دست رفته بود، چرا كه به زودی این تجارت مشابه همان تجارتی شد كه قبلاً با شبه جزیره انجام می شد.
این موضوع از تفاوت بین قرن هفدهم و قرن پیشین حكایت دارد. اگر در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم و در بخشی از قرن هجدهم امكان رونق و حتی حفظ تجارت، در حاشیه و علیه سیاست دربار قرار داشت و بیشتر از سوی بخش های اقتصادی حكومت استعماری حمایت می شد. اگرچه اولیگارشی محلی برای مواجهه با شرایط جدید واكنش های بدیعی داشتند، استقلال از اسپانیا در میان طرح های آنها جای نداشت. چرا كه در صورت تمایل برای آزادی، از چترهای حمایتی دربار محروم می شدند و مسئولیت امور سیاسی و مالی، كاملاً به آنها واگذار می شد و با هزینه های دفاعی و امنیتی مواجه می شدند. (78)
 
6- كار در مستعمرات
در تمام دوران استعمار، اشكال مختلفی از سازماندهی كار وجود داشت كه دامنه آنها از به بردگی گرفتن سرخپوستان و سیاهان آفریقا، تا كار آزاد و روزمزد ( همه گروه های نژادی و قومی ) و كار اجباری (‌سرخپوستان ) گسترده بود.
 
6-1. كار سرخپوستان
همزمان با تسخیر آمریكا و تثبیت نوعی اقتصاد توانمند، تسخیركنندگان باید مشكل دستیابی به نیروی كار ( داوطلبانه یا اجباری ) برای تحقق فعالیت های اقتصادی مثل كار در معدن، كشاورزی یا صنعتگری را حل می كردند. فعالیت هایی كه روز به روز بیشتر در اختیار مدیران اسپانیایی قرار می گرفت. بدون این نیروی كار، كسب و كارهای مذكور محكوم به شكست بودند و بنابراین لازم بود مقرراتی پیچیده و مفصل برای تضمین وجود این نیروها به وجود آید. مسلم است كه تحول این مقررات همزمان با اهدافی بود كه دربار معین می كرد. بدین ترتیب تعجب آور نیست كه در ابتدا از طریق توزیع سرخپوستان و املاك زراعی، قدرت زیادی به تسخیركنندگان واگذار شد، قدرتی كه از تجربیات كارائیب ناشی می شد. البته در دهه های بعدی، زمانی كه دربار سعی در ایجاد الگویی متمركز داشت، اقداماتی در راستای تحدید قدرت ملاكان انجام شد. ایجاد میتا در معادن وزیرمختاری پرو كه در دهه 1570 توسط وزیرمختار تولدو انجام گرفت، با این موضوع در ارتباط بود.
اسپانیایی ها تصمیم گرفتند كمبود نیروی كار را با « توزیع سرخپوستان » مرتفع كنند. توزیع سرخپوستان، سازوكاری با اصلیت كاستیلی و خواستار تحت پوشش قرار دادن ملزومات كاری از طریق واگذاری گروهی از سرخپوستان به یك اسپانیایی بود. مرسوم بود كه توزیع سرخپوستان بر تقسیم ملك زراعی ارجحیت داشته باشد. این توزیع، معانی زیادی داشت: كار اجباری، كار موقتی، كار برای پوشاك و غذا و. . . به زودی تغییری اسمی و ظاهری در این توزیعات صورت گرفت و به لطف آن سرخپوستانی كه به هر مستعمره نشین واگذار شدند، تحت حمایت آن فرد قرار گرفتند و در ملك زراعی او مستقر شدند. ملاك كسی بود كه می توانست در ازای تعلیمات مذهبی از كارگرانش پرداخت خراج، در قالب كار یا سایر اقلام ( و بعدها در قالب پول ) را تقاضا كند. بی شك، بیانیه های سلطنتی زیادی وجود داشتند كه اصل آزادی سرخپوستان را تكرار می كردند؛ سرخپوستانی كه در املاك زراعی مانند برده با آنها رفتار می شد. این املاك زراعی معمولاً‌ به دو دسته خدمت رسان یا خراج گزار تقسیم می شدند. املاك خدمت رسان در جزایر آنتیل رواج داشتند و با تسخیر مكزیك و پرو و الحاق گروه های انسانی بزرگ تر كه شهری تر و دارای اقتصادهای كشاورزی پیشرفته تری بودند، به دسته خراج گزار پیوستند.
در بین كارگران سرخپوست، نابوریه های كارائیب و یاناكوناهای آند، پدیدار شدند. هر دو دسته هیچ اجبار یا قیدی برای پیوستن به اجتماعاتی كه در آنها كار می كردند، نداشتند. نابوریه ها خدمتكاران یك رئیس قبیله یا اشراف زاده سرخپوستی بودند كه بعدها به عنوان خدمتكاران شخصی در اختیار اسپانیایی ها قرار گرفتند. پس از تسخیر، سازوكار توزیع به مفاد جدیدی مجهز شد كه اجازه می داد سرخپوستان مشغول كار در املاك زراعی به عنوان نابوریه در خدمت ملاكان باشند. یاناكوناها،
یا یاناها (79)، خدمتكاران شخصی اینكاها بودند و در زمین های رؤسای قبایل یا روحانیون اینكا كار می كردند، اما پس از تسخیر به خدمتكاران ملاكان یا مزرعه داران مبدل شدند.
در آنچه به كار كشاورزی مربوط می شود، كارگران اجباری به رعایا یا مستأجران ارجحیت داشتند. در برخی مناطق مكزیك، كارگران سرخپوست به خدمتكار و كشاورز و كارگر روزمزد تقسیم می شدند. در حالی كه به خدمتكاران ماهیانه داده می شد و بخشی از سهم روزانه ذرت به آنها تعلق نمی گرفت. خدمتكاران و كشاورزان، در اواخر قرن شانزدهم پدیدار شدند و در سده بعد به سرعت رشد كردند. این سرخپوستان خراج گزار بودند كه داوطلبانه به مزارع می رفتند تا بتوانند پول كافی برای پرداخت خراج را به دست آورند. سرخپوستان مذكور در تمامی دوره های استعماری مشاهده می شدند، با وجود این با گذر زمان رابطه آنها با مزرعه تغییر كرد و بسیاری از آنها به مستأجر مبدل شدند و این تبدیل مستلزم ترك اجتماع سرخپوستی و خراج گذاری بود؛ كاری كه با مشاركت مزرعه داران صورت گرفت. در مزرعه های واقع در رشته كوه های پرو، اشكال رایج كار، میتا و یاناكوناها بودند. اگرچه انتصاب افراد برای این مشاغل برعهده نهادهای قدیمی اینكا بود، ساختارهای استعماری با ساختارهای اینكا تفاوت داشت. همان طور كه ذكر شد، میتا كاری دوره ای، چرخشی و دارای دستمزد در بین سرخپوستان یك یا چند اجتماع به شمار می آمد.
در مزرعه ها، از نیمه دوم قرن شانزدهم، نیروی كار از طریق كار اجباری میتا یا توزیع، تأمین می شد. مزیت سیستم دوره ای این بود كه با روند فصلی فعالیت های كشاورزی سازگار می شد. علاوه بر این از كار بردگان آفریقایی نیز استفاده می شد، به ویژه در جاهایی كه به تخصص یا سركارگر سیاهپوست احتیاج داشتند. در پرو از یاناكوناها استفاده می شد، با این حال یاناكوناهای مزارع ارتباط چندانی با یاناكوناهای معادن نداشتند و این یاناكوناها در صورت خدمتكار بودن، در مزارع تثبیت می شدند. یاناكوناها برای تأمین معیشت خویش، زمین هایی را دریافت می كردند كه با خانواده هایشان به كار در آنها مشغول می شدند. در اواخر قرن شانزدهم كار آزاد بین سرخپوستان كشاورز در مكزیك یا رعیت ها در پرو، رواج پیدا كرد كه نیروی كار مزارع را تأمین می كرد. این سرخپوستان اجتماعات خویش را به منظور عدم پرداخت خراج ترك می كردند ( همان سرخپوستان « بیگانه » مورد بحث سانچز- آلبُرنُز ). علاوه بر این، به تعداد زیادی مستیزو نیز در بین آنها برمی خوریم. نام این سرخپوستان كشاورز در مناطق مختلف، متفاوت است. ( مستاجران (80)، حمایت شدگان (81)، ریشه داران(82)، زمینكاران (83)، جیره خواران (84) ) و مسئولیت ها و اشكال واگذاری زمین به آنها نیز متنوع است. آنها اغلب یك قطعه زمین را با اجاره ای معین در یك مزرعه یا حتی در زمین های متعلق به اجتماعات سرخپوستی به دست می گرفتند. در برخی موارد حاشیه یك ملك اربابی را بدون پرداخت اجاره و در ازای محافظت یا تأمین نیروی كار آن در فصول زراعی اشغال می كردند. در سایر موارد، مبلغی نمادین را به عنوان اجاره پرداخت می كردند، اما حضور آنها به مزرعه دار امكان می داد كه مالكیت خویش را مشروعیت بخشد. در كل، این مستاجران بودند كه با كار خویش بخش عظیمی از سودهای مزرعه داران را تأمین می كردند. در سال 1687 وزیرمختار پرو دستور داد كه این مستاجران باید حقوقی معادل با كارگران میتاها دریافت كنند.
در پرو، طی اولین بهره برداری های معدنی، ملاكان علی رغم مقررات قانونی از سرخپوستان استفاده شد. در آبادی های سرخپوستی، استخراج معدن بسیار رایج بود، چرا كه به این ترتیب می توانستند پول خراج را پرداخت كنند. در كنار سرخپوستان مستقر در املاك زراعی، یاناكوناها وجود داشتند كه در ابتدا مقداری پول به معدنچیان می دادند تا در معادن كار كنند، پولی كه سبب می شد آنها بیشتر مستاجر تلقی شوند تا كارگر. وزیرمختار تولدو در سال 1573، میتا را بر مبنای سیستم برجای مانده از اینكاها دوباره سازماندهی كرد. نیاز به میتا، بلافاصله پس از كشف معادن پوتوسی و اوآنكابلیكا و ضرورت نیروی كار آشكار شد. این سیستم مقرراتی را برای حمایت از نیروی كار سرخپوست مشغول در معادن یا سایر فعالیت های تولیدی مثل كشاورزی وضع می كرد. بدین ترتیب مقرر شد كه سالانه 15 درصد خراج گزاران هر آبادی به فعالیت در املاك زراعی مشغول شوند و این قانون به معنای استخدام 13500 مرد 18 تا 50 ساله بود. نزدیك به 10000 سرخپوست سالانه به پوتوسی مهاجرت می كردند تا به مقررات میتا عمل كنند و در عوض دستمزدی « نهادی » دریافت می كردند كه كمتر از دستمزد كارگران آزاد این بخش بود. منطقه تحت نفوذ میتا بسیار وسیع بود و در حالی كه از سمت كوسكو، حدود آن به هزار كیلومتر می رسید، از سمت جنوب به تاریخا منتهی می شد. میتا اجتماعاتی را تحت پوشش داشت كه كارگرانش را تأمین و در مسیر بین محل اسكان آنها و معدن، از این كارگران محافظت می كرد. این شرایط سبب شد كه انریكه تاندتر(85)، میتا را به عنوان نهادی برای بهره برداری از اجتماعات بومی معرفی كند. (86)
پس از اتمام ارائه خدمات شخصی به ملاكان، در سال 1549، در مكزیك سیستم توزیع یا كوآتكیل (87)، توسط وزیرمختار انریكز در دهه 1570 برقرار شد و از الگوی میتای پرو تبعیت كرد. این سیستم به دسته بندی كارگران اجباری می پرداخت كه خدمتی هفتگی را در ازای اجرت به اسپانیایی ها ارائه می دادند. تقسیم اولیه، شامل 4 درصد خراج گزاران یك محل بود و با اینكه بعدها افزایش یافت، كمتر از نمونه پرویی آن محسوب می شد. نابوریه ها نیز برای انجام تكیو(88) قرارداد می بستند. تكیو وظیفه ای بود كه در یك روز كاری انجام می گرفت. كارگران آزاد كه اغلب مناصب دارای تخصص معین را اشغال می كردند، همانند سرامیك كاران بیشتر شركای جوان، مجوزدار یا مستاجر معدن بودند تا كارگران روزمزد. شایان ذكر است كه در استخراج معدن در اواخر قرن شانزدهم حقوق سرخپوستان به رسمیت شناخته شد. براساس این حقوق سرخپوستان می توانستند بخشی از ماده استخراج شده را دریافت كنند. ارزش این ماده از دستمزد آنها بیشتر بود و در مكزیك پینا (89) و در پرو كورپا (90) نامیده می شد و به عنوان پاداش به كارگران آزاد تعلق می گرفت. كارگاه های نساجی در زمینه جذب نیروی كار مشكلات زیادی داشتند. بنابراین همان طور كه كارلوس كُنترراس (91) اشاره می كند، كار آنها معادل كار اجباری بود. در ابتدا به سرخپوستان برده یا به دست آمده از املاك زراعی متوسل می شدند و بعدها مجرمان را مجبور می كردند كه به جای مجازاتشان در این كارگاه ها كار كنند. در صورت امكان نیز از نیروی كار حاصل از تقسیم یا میتا استفاده می كردند.
 
6-2. كار بردگان
در مكزیك و پرو، واژه برده به كارگری دائمی و دارای صلاحیت و تعهد خاص اشاره داشت كه با سرخپوستانی كه به لحاظ قانونی آزاد و بدون تخصص و بی ارتباط با هر اربابی بودند، تفاوت داشت. در این مورد اختلافاتی در برزیل و جزایر آنتیل وجود دارد. اگرچه برده داری با استثمار بردگان سیاه پیوند دارد، در دهه های اول تسخیر تعداد زیادی برده سرخپوست وجود داشت. از آنجا كه دربار وضعیت آنها را به عنوان افراد آزاد به رسمیت می شناخت، برای به بردگی درآوردن آنها به جنگ نیاز بود. كشف زاكاتكاس و پوتوسی همزمان با آخرین مرحله بردگی سرخپوستان بود. طی اولین سال های استخراج معدنی در زاكاتكاس از برخی بردگان سرخپوست استفاده شد. بعدها استفاده از نابوریه ها رواج یافت؛ سرخپوستانی كه به طور مستقیم به یك اشراف زاده وابسته بودند و تابع قیود و حقوق سرخپوستان ساكن در اجتماعات نبودند. نابوریه ها به زودی به كارگران آزاد مبدل شدند.
در آمریكای متعلق به اسپانیا، نحوه استفاده از بردگان سیاه در هر منطقه متفاوت بود. مرسوم بود كه از آنها به عنوان خدمتكاران خانگی استفاده شود، كه حضور فراوان آنها در شهرهای اصلی قاره را توجیه می كند. در برخی موارد، مالكانشان از آنها به عنوان فروشندگان دوره گرد یا صنعتگران مزدبگیر استفاده می كردند. همچنین در برخی فعالیت های تولیدی مانند معادن طلای چوكو(92) در كلمبیا، كشتزارهای كاكائوی ونزوئلا و از قرن هفدهم به بعد در كشتزارهای نیشكر كوبا حضور می یافتند.
 
6-3. كار شهری: اصناف و صنعتگران
تولیدات برآمده از صنعتگری بر شهرها و محیط های اسپانیایی تسلط داشتند و اندازه آنها به اهمیت بازار بستگی داشت. در شهرها حضور اصناف چشمگیر بود. این اصناف دارای سلسله مراتبی قوی بودند كه وجود استادان، مقامات رسمی و كارآموزان و همچنین سیستم پیچیده ای از ارتقاء را ایجاب می كردند. اصناف با سیستم پیچیده ای از قوانین كار می كردند كه تمامی موارد مرتبط با یك محصول، از نحوه تولید گرفته تا قیمت فروش آن را دربرمی گرفتند. این مقررات بسیار سختگیرانه بود و رقابت و ایجاد روحیه كسب و كار را دشوار می كرد. تمامی اصناف با هم برابر نبودند. اصناف ثروتمند و مهم مثل نقره كاران و اصناف فقیرتر مانند كفاشان وجود داشتند. بسیاری از اصناف امكان پیدایش تعاونی هایی را فراهم آوردند كه اهداف مذهبی خویش را با كمك متقابل اعضای صنفی تركیب می كردند. اولین تعاونی های مستقر در آمریكا به مكزیك تعلق داشتند. در سال 1542 ابریشم كاران و در سال 1546 دوزندگان، تعاونی های خویش را در مكزیك تشكیل دادند. بعدها نیز ابزارسازان، صندلی سازان و. . . از آنان پیروی كردند. بی شك، این تعاونی نقره كاران بود كه در مكزیك، پرو، ریو دلا پلاتا و شیلی به شهرت رسید. با اینكه در ابتدا حضور سرخپوستان در كارگاه ها وجهه بدی داشت، هرچه رقابت بین صنعتگران سرخپوست افزایش می یافت، چاره ای جز استخدام تدریجی آنها باقی نمی ماند.

 

منبع : حق روستا، مریم؛ نوری غلامی زاده، الهه؛ (‌1393)، تاریخ آمریكای لاتین: تحلیل وقایع قاره ی آمریكا از دوران پیش از كریستف كلمب تا دوران استقلال، تهران: دانشگاه تهران، چاپ اول