مادها چگونه مي زيستند؟ » مادها چگونه مي زيستند؟

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ گروه: نگاهي به تاريخ تعداد بازدید: ۴۰۴




 مادها چگونه می زیستند؟



در حدود نهصد سال قبل از میلاد مسیح در ایران، به استثنای انتهای غربی فلات و شاید یك رشته از نواحی شرقی، قبایلی می زیستند كه به لهجه های ایرانی منسوب به گروه آریایی، زبان های خانواده ی هندواروپایی، سخن می گفتند. البته نباید چنین تصور كرد كه كلیه ی این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً در تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف اقوامی كه از ایالات مجاور وارد سرزمین ایران می شدند و به زبان جدید سخن می گفتند از طرف بومی های فلات ایران، زبان آنها پذیرفته شد.
درباره ی اوضاع و احوال ایالات غربی ایران در قرن نهم قبل از میلاد در منابع خطوط میخی، كه حاكی و مبین لشكركشی های پادشاهان آشور به مشرق است، مطالبی مندرج می باشد.
هرگاه حملات و تهاجمات اتفاقی را به حساب نیاوریم، لشكركشی های آشوری ها به ایران از قرن نهم قبل از میلاد آغاز می شود. این تهاجمات بدواً متوجه ایالات نزدیك بود، (كه در اواخر جزو آشور درآمده بود) و آشوری ها از زاموآ (به عبارت دیگر مازاموآ كشور لولوبی ها)، كه در جنوب غربی دریاچه ی ارومیه قرار گرفته و تحت حكومت پادشاهان و پیشوایان اداره می شد، قدم فراتر نگذاشته اند. (سایر ایالات كوه های زاگرس نیز نظیر همین طرز حكومت را داشته اند).
شلمنصر سوم (سالهای 859-824قبل از میلاد) اولین پادشاه آشوری است كه قدری دورتر به عمق كشور ایران مثلاً به كشور پارسوآ، كه محتملاً در آردلان كنونی كه مابین شهر سلیمانیه و كوه الوند قرار گرفته، وارد شده است. شلمنصر كسی است كه اولین بار به كرانه های كشور مادها رسیده است (سال 834 قبل از میلاد). سردار دیبان آشور به ایالتی كه در جنوب دریاچه ی ارومیه قرارگرفته و در آن زمان یك قبیله ی بسیار قوی به نام «مانته ها» در آنجا سكونت داشته اند، نفوذ كرد (سال 828ق. م). قبل از آن شمشی اَداد پنجم (سال های 821-820قبل از میلاد) و مادر او سمیرامیس هشت بار به ایران حمله بردند. دولت آشور در نیمه ی اول حكومت خود تا «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا دریاچه ی ارومیه یا دریای خزر؟) گسترش داشت. در هر حال در این زمان آشوری ها به داخل ایران نفوذ یافتند. بعد از آن لشكركشی های آشوری ها برای مدتی متوقف گردید. تیگلات پیلسر سوم پس از آن كه در اواسط قرن هشتم قبل از میلاد شكست سختی به اورارتو وارد آورد و در سیاست داخلی و امور جنگی اصلاحاتی انجام داد، لشكركشی ها را نیز تجدید كرد. در سال 744 قبل از میلاد این شخص كلیه ی نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام در تحت تصرف و اطاعت خود درآورد و حكومت جدیدی تأسیس كرد.
علاوه بر آن، سردار آشور، دانی نانی، (تعیین زمان لشكركشی او دشوار است) به ماد شرقی حمله برد و به كوه دماوند و كرانه ی دشت رسید. تیگلات پیلسر كوشش زیاد كرد تا برای ماد شرقی، مادهای قوی كه در نقطه طلوع خورشید می زیستند، خراج دائم تعیین كرد و آن سرزمین را برای خویش حفظ كرد و در حدود چند هزار نفر و تعداد زیادی دام به همراه خود به آشور برد.
در قرن هشتم و در آغاز قرن هفتم قبل از میلاد عیلام تقویت شد. یك عده از پادشاهان عیلام (خومپانیكاش، شوتروك ناخونته ی دوم، خومبانومنا سوم؟) با موفقیت در امور بابل مداخله كرده، از لحاظ نفوذ و قدرت با آشور رقابت كردند. ضمناً فرمان روایان محلی عیلام استقلال كامل داشته اند. در این كشور متوالیاً منازعاتی برای احراز مقام سلطنت صورت می گرفت كه با مداخله ی قبایل كوه نشین، كه دارای تشكیلات اجتماعی باستانی بودند، روز به روز سخت تر و شدیدتر می شد. بنابراین در دوران نبرد با آشور كشور عیلام نمی توانست كشور نیرومندی باشد. یكی از ایالات نیرومند ایران غربی، كه در قرن هشتم قبل از میلاد در شمال عیلام پادشاهانی داشت، همان كشور مانائی هاست كه در جنوب شرقی ارومیه قرار گرفته بود. این كشور گاهی مستقل و زمانی در تحت حكومت اورارتو یا آشور قرار داشت و نقطه ی كشمكش های دائمی بین آنها بود. برای تصرف این سرزمین می بایست به جناح راست یا چپ رقیب راه یابند. یك رشته از ایالات، كه در نقطه ی شرقی تر از دریاچه ی ارومیه در كنار رودخانه ی سفیدرود و دره های واقع در جنوب و شرق ارومیه قرار گرفته بود، مانند زكرتو (ایالت ساگارتی ها؟) آندیا، ویشدیش و غیره، در تحت اطاعت مانائی ها بود. در نقطه ی جنوبی تر دشت هایی بود كه مستقیماً در تحت نفوذ و قدرت آشوری ها قرار داشت. كشور الیپی، كه محتملاً در نزدیكی نهاوند قرار داشته، كم و بیش مستقل بوده است. در اغلب دشت ها، قدرت در دست مادها و قبایل منسوب به آنها بود؛ زیرا آشوری ها آن نقاط را به نام «ایالات ماد» می نامیدند. مركز طبیعی كشور مادها در چهارراه واقع در دامنه ی كوه الوند قرارگرفته بود. قسمت علیای دشت سفیدرود نیز اهمیت فوق العاده زیادی داشت.
آشوری ها درباره ی نیروی جنگی مادها نظر بسیار خوبی داشتند و معمولاً آنها را به نام «مادهای نیرومند» می نامیدند. ضمناً مادها حكومت واحدی نداشتند، برعكس در تاریخ آشور عده ی زیادی از ایالات نام برده شده (ناگو)، كه در رأس آنها پادشاهان مستقل یا پیشوایانی (در ایالات مهم ماد غربی) قرار داشته اند، كه آنها را به زبان آشوری بل الی «رئیس قصبات» می نامیدند. این عنوان و اصطلاح را آشوری ها برای فرمان روایان ایالات مستقل یا نقاطی به كار می بردند كه قدرت پادشاه در آنجا وجود نداشت. در غرب ماد، در جایی كه محتملاً افراد جامعه در تحت نفوذ مبادلاتی كه با ایالات مترقی غربی صورت می گرفت پیش رفت بیشتری نموده بودند، تعداد استحكامات زیادتر بود. تصاویر آشوری این استحكامات مادها به دست ما نیز رسیده است. استحكامات اشاره شده در روی صخره ها یا ارتفاعات قرارگرفته و به وسیله ی برج و بارو و زاغه محصور بوده است.
مادها از این سبب قوی و نیرومند بودند كه با وجود پراكندگی و تفرق، در صورت لزوم می توانستند یك دل و یك جان به نبرد پردازند. آنها اتحادیه ای از شش قبیله تشكیل داده بودند كه عبارتند از: پارتاكن ها (به آشوری: پارتاككو، پارتاكاتو، پاریتاكانو) كه محتملاً در ناحیه ی اصفهان كنونی می زیستند. در شرق ماد، در یك منطقه ی صحرایی، ظاهراً آریزانت ها زندگی می كردند؛ ولی محل اقامت بوس ها، ستروخات ها، بودی ها و مغ ها معلوم و روشن نیست. با مطالعه ی نام هایی كه در دسترس ماست، و وجه اشتقاق آنها روشن است، این طور می توان نتیجه گرفت كه مادها از نژاد هند و اروپایی و زبان آنها ایرانی بوده است. ضمناً اغلب از نام های مادهای قرون نهم و هشتم قبل از میلاد هندواروپایی نیست.
طبق اظهار هرودوت، در اواسط قرن هشتم قبل از میلاد هنوز موضوع سازمان دولتی در نظر مادها مجهول بوده و فقط جماعات جداگانه براساس اطاعت و انقیاد شخصی به وسیله ی قضات، كه به انتخاب مردم برگزیده می شدند، اداره می شد. مادها به كار زراعت اشتغال داشتند ولی شغل اساسی آنها یقیناً دام داری، به خصوص اسب داری بوده است. اسب های دشت نه سی (به آشوری: نشای (1)، به ایرانی: نسا) در شرق ماد شهرت به سزایی داشتند. خراجی را كه آشوری ها از ایالات ماد و همسایگان آنها دریافت می داشتند، منحصراً از دام بود (به طور عمده از اسب). در حالی كه از ایالات غرب زاگرس این خراج از فرآورده های صنعتی وصول می شد. مثلاً خراج از كشور زاموآ در سال های 881-880 قبل از میلاد، از نقره و طلا و روی و مس و مصنوعات مسی و لباس و پارچه های مختلف و چهارپایان مانند اسب و گاو و گوسفند و هم چنین شراب اخذ می شد.
در قرن هشتم قبل از میلاد یكی از رقبای سرسخت آشوری ها و اورارتوها در این ناحیه، كه نظر هر دو رقیب را به خود جلب كرده بود مادها نبودند، بلكه قوم دیگری بودند به نام مانائی ها. پادشاه اورارتو منوآ (پایان قرن نهم- آغاز قرن هشتم قبل از میلاد) علیه مانائی ها و قبایل همسایه نبردهایی را آغاز كرد و پسرش آرگیشتی اول در نقاط جنوبی تر به پارسوآ و دشت دیاله وارد شد. پس از آن كه تیگلات پیلسر سوم اورارتو را شكست داد. پادشاهان مانائی ایرانزو (سال 718ق. م) و آزا (718-717ق. م) از هواخواهان آشور به شمار می رفتند؛ ولی آزا به دست حامیان و هواداران روسای اول، پادشاه اورارتو و حكم رانان ویشدیش وزكرتو (ساگارتی ها؟) به قتل رسید. ضمناً پادشاه جدید مانائی ها به نام اولوسونو را سارگون دوم مجبور كرد كه به آشوری ها بگراید. آنگاه روسای اول در سال 715 قبل از میلاد با شخصی به نام دَیااُكو، كه حاكم مانائی ها بود، علیه اولوسونو وارد توطئه شد.
دلایلی وجود دارد مبنی بر این كه همین دَیااُكو، حكم ران یكی از حوزه های واقع در ماد غربی (حكام مانائی در این زمان عملاً مستقل بودند)، همان دیوكس است كه هرودوت تأسیس حكومت اكباتان را به او نسبت می دهد. توطئه ی مزبور با عدم موفقیت مواجه گردید. قشون اورارتو یك عده از قلاع مانائی ها را اشغال كردند ولی مداخله ی سارگون موجب تحكیم اولوسونو گردید.
دیوكس دستگیر شد و به سوریه (شامات) تبعید گردید. مقارن همان زمان، ساكنان سوریه و فلسطین، كه حكومت های آنها تحت استیلا درآمده و از نقاط مسكونی خود رانده شده بودند، از جمله اسراییلی ها، در ایالات ماد مستقر شدند.
در سال 714 قبل از میلاد سارگون (2) علیه آندیا و زكرتو در دره ی سفیدرود متفرعات آن رود لشكركشی آغاز كرد ولی این اقدام را به پایان نرسانید؛ زیرا نزدیكی ورود قشون روسای (3) اول او را مجبور كرد كه نقشه اش را عوض كند. سارگون دریاچه ی ارومیه را از شمال دور زد و برای مقابله با اورارتو حركت كرد و آن دولت را كاملاً شكست داد. در سال 707 قبل از میلاد سارگون از اختلافاتی كه در الیپی (سلطنتی كه در مرز ماد و عیلام تشكیل بود)، بر سر احراز مقام سلطنت روی داده بود استفاده كرد تا در آنجا نیز نفوذ خود را تحكیم نماید. اقدامات سارگون ظاهراً برای مدت مدیدی سكون و آرامش در زاگرس را تأمین كرد. در زمان سلطنت پسر سارگون سناخریب (4)، آشور سرگرم نزاع با عیلام بود و در این مورد استان های ایران نقش خاصی نداشتند و فقط در نبرد 691 قبل از میلاد به طرف داری پادشاه عیلام خومبانومنا، آنچان والیپی و پارسوآش شركت جستند. احتمال دارد كه در این مورد تحت عنوان «پارسوآش» باید استان زاگرس- پارسوآ، را كه در قسمت عیلام قرار نگرفته، در نظر گرفت؛ زیرا آن استان از مدت ها پیش به وسیله ی آشور اشغال گردیده بود، بلكه باید تحت این عنوان «پرسید» را، كه بعداً با آنچان و عیلام مرتبط بود، در نظر داشت. در این صورت این اولین بار است كه نامی از ایرانیان در تاریخ برده می شود. در زمان پادشاهی اسرحدون (5) نفوذ آشور در ماد به منتها درجه رسید. طغیان و عصیان رؤسای نیرومند دهات و قصبات مادها در حدود سال های 674-673 قبل از میلاد (در ناحیه ی كوه دماوند در شمال شرق ماد؟) موجب شد كه آشوری ها به این نقطه لشكركشی كنند. سه نفر از فرمان روایان شرق ماد شكایت نزد پادشاه بردند كه آنها را اخراج كرده و عده ی دیگری از رؤسای قصبات مقام آنها را غصب و اشغال نموده اند. حاكم آشور آنان را در مقام خودشان دوباره منصوب كرد و به نفع آشور خراجی مقرر و معین كرد. سیاست مشابه مبنی بر مداخله در امور داخلی مادها و انتصاب فرمان روایان نالایق، تولید یك نگرانی شدید كرد كه به یك شورش بزرگ منجر شد (673-672 یا سال های 672-671 قبل از میلاد). برای اطلاع از كیفیت این شورش می توان به خواسته های پادشاه اسرحدون از پیشگاه اراكول، خدای خورشید، كه به جا مانده است مراجعه كرد.
در این شورش كیمری ها و سكاییان، كه در قرن هشتم و آغاز قرن هفتم قبل از میلاد در ماورای قفقاز پیدا شدند و به آذربایجان كنونی نفوذ یافتند، و هم چنین مانائی ها شركت جستند. افراد مشروح ذیل در رأس این شورش قرار داشتند: مامی تی یارشو (طبق نظر و گفته ی ا. هرتسفلد به زبان ایرانی و همیاتارشی) حاكم استان مادای و كاشتاریتو (به ایرانی: خشتریته) و رئیس یكی از نقاط مادنشین به نام كار كاشی و دوساننی فرمان روای استان ساپاردا و ایشپاكا پادشاه سكاییان. كاشتاریتو سردسته ی این نهضت بود و این پیشوایی كه شاید هم جنبه ی انتخابی داشت، عهده دار انجام و اجرای این شورش بود. با وجود این كه تقسیمات طبقاتی در ماد در تحت حیطه ی نفوذ آشوری ها و سیستم گسترش مستملكات، كه از طرف دولت اخیر تقویت می شد، آغاز گردیده بود، با وجود این تشكیلات قدیم خانواده هم چنان به قوت خود باقی مانده بود.
دامنه ی این شورش و عصیان بالا گرفت و وسیع شد. شورشیان به گردنه ی زاگرس رسیدند و حتی به تهدید آشوری ها پرداختند.
اسرحدون موفق شد سكاییان (6) را، كه ظاهراً فقط برای غارت به این جنبش ملحق شده بودند، از معركه دور نگاه دارد. اسرحدون رفتاری كرد كه باور كردنی نبود. به این نحو كه با خواستگاری پروتوتیس (7) (پارتاتوآ) پیشوای سكاییان از دختر پادشاه موافقت كرد و با رفتار خود مقام پیشوای قبیله ی بربرها را با پادشاه آشور، كه از دولت های جهانی به شمار می رفت، مساوی و برابر دانست و در نتیجه قسمتی از نواحی ماد، كه به آشور تعلق داشت، از كشور اخیر منتزع شد و به این ترتیب یك سلطنت مستقل ماد تأسیس گردید و ظاهراً خشتریته، كه هرودوت او را فراآورتس (8) می نامید، دیهیم پادشاهی بر سر نهاد.
در سال 659 قبل از میلاد مادها دوباره درصدد برآمدند كه در برابر آشور مقاومت كنند و در آن زمان آخشری، پادشاه مانائی ها، به اتكای آنها و شاید به پشتیبانی گیمری ها با آشور وارد نبرد شد. فرمانده ی آشور، مانائی ها را شكست داد و پایتخت آنها، ایزیرتو، را اشغال كرد. آخشری به شهر دیگر فرار كرد و در آنجا به دست اهالی، كه علم عصیان و طغیان بلند كرده بودند، به قتل رسید. پسر وی اوآللی به انعقاد قرارداد صلح با آشور اقدام كرد و پسر و دختر خویش را نزد آشور-بانی پال (آشور باناپالو) به عنوان گروگان گسیل داشت. آشوری ها علیه مادها دست به لشكركشی زدند و هفتاد و پنج نقطه ی مسكونی را به چنگ آوردند و چند نفر از فرمان روایان محلی را منكوب و مغلوب ساختند.
در سال 652 قبل از میلاد در آشور، كه بابل هم در آن زمان تحت اطاعت و انقیاد آن بود، جنگ داخلی شدیدی آغاز شد و این جنگ بین آشور بانی پال و برادرش شمش شوموكین اتفاق افتاد. در این نبرد كوچ نشینان- آرامی ها و عرب ها و هم چنین عیلام و از جهتی مادها و احتمالاً پارسوآش- پرسید، به یاری شمش شوموكین برخاستند. آشوری ها موفق شدند كه شمش شوموكین و متحدین او را هریك به تنهایی مغلوب سازند و ده پانزده سال بعد از آن، آشوری ها جنگ عیلام را ادامه دادند تا به سركوبی كامل شوش موفق شدند.
بعد از این قضیه، مدت یك نسل اطلاعات منابع شرقی درباره ی مادها سكوت اختیار می نماید و ما اجباراً به مؤلفین یونانی و قبل از همه كس به هرودوت و كتسیاس مراجعه می كنیم.
هرودوت به تاریخ ماد و ایران به خوبی واقف بوده است (ظاهراً از داستان ها و روایات یك نفر از بزرگ زادگان ایرانی كه جزو فراریان بوده و ضمناً روابط خویشاوندی با بزرگان و اعیان ماد داشته، استفاده كرده است). ولی در عین حال نوشته های او، مخصوصاً از لحاظ تاریخ وقایع، خالی از اغلاط نیست و بنابراین باید در نظر داشته باشیم كه اگر ما در اثر عدم وجود اطلاعات دیگر از آثار این شخص استفاده می كنیم اطلاعات و اخبار مزبور در بعضی موارد مخصوصاً از لحاظ تاریخ حوادث با اطلاعات و اخبار منابع و آشوری و بابلی اختلاف دارد و باید اصلاح شود.
اثر كتسیاس مخصوصاً علیه هرودوت معطوف است. اگرچه كتسیاس دیر زمانی در دربار ایران می زیست و برای وی امكاناتی وجود داشت كه با مسائل تاریخی و روایات، آشنایی كامل حاصل نماید، در مواردی كه ما می توانیم اطلاعات هر دو مؤلف یونانی را با اطلاعات و اخبار محلی تطبیق دهیم و مقایسه كنیم می بینیم كه هرودوت همواره در گفته های خویش محق تر بوده است. هرودوت درباره ی ماد، تاریخ حقیقی و واقعی سلسله ی دیوكس را شرح می دهد؛ در حالی كه كتسیاس به ذكر یكی از سلسله های تصنعی، كه محتملاً از نام سلاطین كوچك مختلف ماد در قرون هشتم- هفتم اخذ شده و بعضی از آنها هم زمان یك دیگر می زیسته اند، می پردازد. طرح تاریخ كتسیاس بدون تردید جنبه ی تخیلی دارد؛ ولی در هر حال اولین سلاطینی را كه هرودوت به خانواده ی سلسله ی دیوكس منسوب می دارد، فرمان روایان منحصر به فرد ماد به شمار نمی رفته اند و معاصرین و رقبایی هم از قبیل آرباك، آرتیك و سایر حكم رانان و فرمان روایان داشته اند كه كتسیاس از آنها نام می برد.
هرودوت می گوید: «مادها در آن دوران در روستاها و قرای مجزا می زیستند و دیوكس در ده مألوف خویش از پیش، نام نیكی داشت و اكنون بیشتر از پیش عدل و داد را رعایت می نمود، در حالی كه در تمام قلمرو كشور ماد هرج و مرج حكومت می كرد... » و به همین جهت ساكنین دهی كه دیوكس در آنجا می زیست او را از میان خود به عنوان قاضی برگزیدند و سپس ساكنین سایر روستاها به وی مراجعه كردند و كار به جایی كشید كه مادها در تحت فشار بی قانونی گرد هم جمع شدند (ظاهراً در جلسه ای) و یكدیگر را متقاعد ساختند كه باید از قدرت و نفوذ سلطنت واحد تبعیت كرد، و از این رو دیوكس را به عنوان پادشاه خویش برگزیدند. آنگاه دیوكس فرمان داد تا در خور شأن و مقام سلطان، خانه ای برای وی بسازند و قدرتش را به وسیله ی محافظین و نگهبانان نیزه دار حفظ كنند. مادها این كار را انجام دادند. به این نحو كه، در نقطه ای كه شخص وی اشاره كرده بود، كاخ وسیعی بنیان نهادند و از او خواستند تا از میان مادها نگهبانانی برای خود انتخاب نماید. وقتی كه او با این ترتیب قدرت و سلطه ی پادشاهی را در دست گرفت مادها را وادار ساخت تا نیروی خود را محصور در ساختن شهری نمایند و توجه خویش را منحصراً به آن شهر معطوف دارند و نظر خود را كمتر به سایر نقاط و اراضی متوجه سازند. هنگامی كه میل و اراده ی مادها را به این موضوع جلب كرد، فرمان داد تا حصارهای بزرگ محكمی بنا نهند كه امروزه به نام «اكباتان» شهرت دارد. ضمناً یك حصار حلقه وار به حصار دیگر پیوند می شد. آكروپولیس نوعی بنا شده بود كه یك حلقه به وسیله ی دندانه های خود بر حلقه ی دیگر بالا می رفت. بعداً هرودوت به توصیف آكروپولیس پرداخته چنین می گوید كه از همان زمان فرمان روایی دیوكس، رسم بر این جاری شد كه ارتباط و تماس با پادشاه فقط به وسیله ی پیك ها و غیره امكان پذیر بود و ایضاً می گوید: «دیوكس ملت ماد را متحد ساخت و پنجاه و سه سال بر آنها سلطنت كرد». بعد از او فراآورتس، پسرش، مدت بیست و دو سال پادشاهی كرد و علاوه بر مادها ایرانیان و سایر ملل ایران را نیز در تحت حكومت و اطاعت خویش درآورد و در زمانی كه درصدد سركوبی آشوری ها بود به هلاكت رسید. بعد از فراآورتس پسرش كواكسارس (9) به تخت سلطنت جلوس كرد.
به طور كلی هرودوت جریان تشكیل حكومت مادها را به نحو صحیحی بیان می كند. گرچه این اطاعت و انقیاد مردم به آسانی صورت نگرفته و پیش از آغاز سلطنت دیوكس بوده و خیلی دیرتر از موعدی كه مؤلف تعیین كرده پایان پذیرفته است. در این روایت اغلاط تاریخی زیادی هم وجود دارد. مثلاً دیوكس كه به وسیله ی آشوری ها به سال 715 قبل از میلاد به اسارت درآمد فرمان روای كلیه ی ماد نبود. چنانچه انطباق نام خشتریته-كشتاریتو با فراآورتس صحت داشته باشد در این صورت پرواضح است كه فراآورتس نمی توانست مستقیماً وارث دیوكس باشد و گمان نمی رود پرسید را شكست داده باشد. به علاوه چنانچه سلطنت كواكسارس هم زودتر از سال 625 قبل از میلاد آغاز نشده، در این صورت گمان نمی رود كواكسارس نوه ی دیوكس، كه دوران حكومتش در سال 715 قبل از میلاد پایان یافته، بوده باشد. درواقع بین سال های 715 و 625 قبل از میلاد سلطنت دیوكس، یا اگر صحیح تر بیان كنیم فراآورتس، در حال تأسیس و توسعه بود و مادها با سلاطین نیمه مستقل مبارزاتی آغاز كرده بودند و مانائی ها در شمال غرب ایران قصد داشتند كه یك حكومت عظیم مستقلی به وجود آورند و آشور در برابر این امر مقاومت به خرج می داد و سكاییان هم به حملات و تهاجمات خویش ادامه می دادند.
هرودوت تاریخ حملات سكاییان را مرتبط با دوره ی حكومت كواكسارس می داند. كواكسارس بعد از هلاكت فراآورتس در نبرد با آشور، تصمیم گرفت خون خواهی كند و به جنگ نین (نینوا) رفت و قصد تصرف آن شهر را داشت؛ ولی پس از استیلای بر آشوری ها، موقعی كه كواكسارس به محاصره ی نینوا اشتغال داشت، قشون بسیار عظیم سكاییان در تحت سركردگی مادیس (10)، پسر پارتاتوآ (11) (پروتوئیس) به وجود آمد.
سكاییان به دنبال كیمریان، كه به وسیله ی خود آنها از اروپا رانده شده بودند، به قاره ی آسیا هجوم بردند و در حالی كه كیمریان فراری را تعقیب می كردند به سرزمین ماد وارد شدند. سكاییان در جهتی كه كوه های قفقاز در سمت راست آنها قرار گرفته بود، به راه خود ادامه می دادند و در این نقطه مادها با سكاییان نبرد كردند ولی دچار شكست شدند و در آسیا سلطه و اقتدار خود را از دست دادند و آسیا در تحت نفوذ و قدرت سكاییان درآمد. هرودوت در اینجا دو واقعه را با هم درآمیخته؛ یكی هجوم سكاییان به سرزمین آذربایجان كنونی كه در آ‌غاز قرن هفتم میلاد به وقوع پیوسته، و دیگر جنگ آنها در دوران سلطنت مادیس، پسر پارتاتوآ، كه محتملاً آشور بانی پال است و وقوع آن جنگ در اواسط یا در نیمه ی دوم قرن هفتم قبل از میلاد بوده است. اما آنچه مربوط به فرمان روایی سكاییان در آسیاست، و هرودوت درباره ی آن سخن رانده و طبق روایت وی بیست و هشت سال ادامه داشته است، فقط به نحو مشروط در آن باره می توان اظهارنظر كرد؛ زیرا وجود این قدرت فقط در بعضی از قسمت های آسیای صغیر و ماورای قفقاز و شمال غرب ایران امكان پذیر بوده است. ولی در اینجا هم در تمام دوران قرن هفتم قبل از میلاد سلطنت مانائی ها و اورارتوها ادامه داشته و هر دو مرزهای خود را گسترش داده و حتی اورارتوها تا آغاز قرن ششم قبل از میلاد یعنی تا زمان سقوط خود، حداقل قسمتی از فتوحات خویش را در ماورای قفقاز كه از آنجا كتیبه هایی از پادشاه اورارتو، روسای سوم،‌ به دست ما رسیده است، محفوظ نگاه داشته اند.
با آغاز حكومت كواكسارس (به پارسی باستان: هووخ شتره. به زبان اكدی: هووه گشتر تقریباً در سال های 625-585 قبل از میلاد) ما به یك مرحله ی مطمئن تری از تاریخ وارد می شویم. در اینجا كواكسارس مؤسس و پایه گذار حقیقی حكومت ماد پا به عرصه ی تاریخ می گذارد. عجب در این است كه كتسیاس مورخ وجود این شخص را منكر است. از آغاز سال 652 قبل از میلاد آشور گرفتار شورش ها و كشمكش های داخلی بود. در حدود سال 633 قبل از میلاد قدری زودتر از فرمان روایی كواكسارس، پادشاه آشور-آشوربانی پال بدرود حیات گفت. در سال 627 قبل از میلاد بابل سقوط كرد و دیری نپایید كه یك سلطنت مستقلی در آنجا تأسیس گردید. بدین ترتیب موقعیت بسیار مناسبی برای تهاجمات خارجی به آشور پیدا شد.
بنا به گفته ی هرودوت: «فراآورتس بالاخره به جنگ علیه آشوری ها برخاست؛ یعنی همان آشوری هایی كه در نینوا می زیستند و درگذشته بر همه فرمان روایی می كردند. با آن كه كلیه ی متحدین، آشوری ها را ترك گفتند و آنها را تنها گذاشتند (طبق گفته ی هرودوت سلطه ی جهانی آشوری ها را قبل از دیوكس باید خاتمه یافته تلقی كرد) با وجود این آشوری ها هنوز نیرومند بودند. در جریان این لشكركشی فراآورتس به هلاكت رسید... و به همراه او قسمت اعظم قشون هم از بین رفت.» سپس هرودوت لشكركشی كواكسارس را به نینوا، كه در نتیجه ی حمله سكاییان متوقف گردید، شرح می دهد و می گوید كه پس از بیست و هشت سال فرمان روایی سكاییان «كواكسارس و مادها آنها را به مجلس بزمی دعوت كردند و شراب به آنها نوشانیدند و سپس همه ی آنها را از دم تیغ گذراندند و بدین ترتیب مادها نجات یافتند و سلطه ی دیرین خویش را به دست آوردند و به علاوه نینوا را هم شكست دادند... و آشوری ها را هم، به استثنای بابل، در تحت اطاعت خویش درآوردند... »
اولین لشكركشی مادها علیه آشوری ها را (در صورتی كه واقعاً چنین حمله ای صورت گرفته باشد) باید به زمان 652 قبل از میلاد، یا به دوران بین سال های 633 و 617 قبل از میلاد منسوب داشت. البته بیشتر از همه به زمانی كه دو رقیب برای احراز تخت و تاج با یكدیگر به منازعه پرداخته بودند و این دو رقیب عبارت بودند از: سین-شومی- لی شیر و سین- شارو- ایشكون (بعد از سال های 628 قبل از میلاد). اگر تاریخ اولین لشكركشی كواكسارس علیه آشور را جلوتر بدانیم باید اقرار كنیم كه كواكسارس چهل سال حكومت نكرده بلكه دوران حكومتش در حدود شصت و هشت سال بوده و بیست و هشت سال فرمان روایی سكاییان را باید جزو حكومت كواكسارس به حساب آورد. از طرف دیگر، هرگاه اولین لشكركشی پادشاه ماد دیرتر از آن تاریخ بوده باشد چنین برمی آید كه دومین لشكركشی او كه منجر به سقوط آشور گردید پس از انقضای بیست و هشت سال فرمان روایی سكاییان در ماد صورت گرفته و مسلماً تاریخی كه هرودوت ذكر كرده باید اصلاح شود.
نبوپلسر (12) (نبوپولاسار) كه به سال 626 قبل از میلاد، حكومت را در بابل به دست گرفت علیه آشور به حمله و تجاوز پرداخت و مادها در این زمینه نسبت به او كمك شایان توجهی ابراز كردند. جریان نبرد در یكی از تواریخ بابل به ثبت رسیده بود ولی متأسفانه تاریخ وقایعی كه از سال های 622-617 قبل از میلاد به وقوع پیوسته به دست ما نرسیده است. از همه مهم تر داستان سقوط نینوا در سال 612 قبل از میلاد است. كمبود اطلاعاتی كه در تاریخ وجود دارد باید بالاخص به وسیله ی آثار و تألیفات مورخان متأخر یونانی، كه اختصاصاً متكی و مبتنی به اخبار مؤلف تاریخ یونان قدیم و بابل، بروس (13)، است تكمیل گردد. در سال 605 قبل از میلاد بقایای لشكر آشور در نبرد كركمیش (14) از بین رفته. از آغاز سال 609 قبل از میلاد اورارتو هم در این نبرد جلب شده و ظاهراً اورارتو در ده ساله ی اخیر قرن هفتم و ده ساله ی اول قرن ششم قبل از میلاد در تحت حكومت و اطاعت مادها بود.
مادها، كه یكی دو نسل قبل از آن وجود نداشتند، چگونه برای حكومت آشور چنان رقیب خطرناكی شدند و باعث سقوط آن گردیدند؟ چگونه سلطنت نیرومند ماد به وجود آمد، در حالی كه هنوز چندان زمانی نمی گذشت كه شاهزاده نشینان و جماعات و قبایل مستقل یا نیمه مستقلی در آن سرزمین وجود داشتند؟ ظاهراً با توجه به اخبار و اطلاعات آشوری ها، ما باید دولت ماد را در اواسط قرن هفتم همان طور نیرومند و مقتدر بدانیم؛ در حالی كه هرودوت اواسط قرن هفتم را به دوره ی فرمان روایی فراآورتس و سكاییان منسوب می دارد. ظاهراً قضیه این طور است كه قبایل ایرانی، كه در دوران صلح و آرامش پراكنده بودند، مانند دوران خشتریته كه علیه آشور لشكركشی كرده بودند، دوباره یك واحد مقتدر نظامی به وجود آوردند. حتی خیلی دیرتر از آن، موقعی كه كواكسارس و پسرش آستیاگس (15) ماد را به یك سلطنت بزرگ تبدیل كردند، حكومت آن متمركز و متجانس نبود؛ به قسمی كه ارمیای نبی در آغاز قرن ششم قبل از میلاد امید داشت كه مادها بابل را، همان طور كه آشور را خراب كردند، ویران كنند و در فصل 51 آیه ی 27 تا 29 این طور می گوید: «علم را در زمین برپا دارید كرنا را در میان طوایف بنوازید در برابرش اقوام را زبده نمایید و بر ضدش (مقصود بابل است م. م. دیاكونوف) ممالك ارارط (16) و منی (17) و اشكناز (18) را آواز دهید و برخلافش سرداران را نصب كرده اسب ها را مثل ملخ برآورید طوایف را بر ضدش زبده نمایید؛ یعنی ملوك مدائن و سرورانش و تمام حاكمانش (اصطلاحات آشوری كه بعداً به دوره ی هخامنشیان نیز منتقل گردیده استعمال شده. م. دیاكونوف) و همگی زمین سلطنتش. پس زمین مرتعش و مضطرب می گردد؛ زیرا كه تدبیرات خداوند بر بابل مقدر است. غرض این كه زمین بابل را ویرانه ای غیرمسكون گرداند». هم چنین در نوشته ای كه بر روی استوانه ی سفالی پادشاه بابل نبونائید (نبونیدوس) (19) حك شده درباره ی «اوممان ماندا» یعنی بربرهای شمال (كه به مادها و پادشاه آنها تعبیر می شود) سخن به میان آمده و ضمناً از اوممان ماندا و سرزمین آن پادشاهان و دستیاران او یادآوری شده است. بدین ترتیب پادشاهی های كوچك زیاد و قبایل جداگانه به وسیله ی كواكسارس مغلوب شدند ولی كاملاً به وسیله ی ماد جذب نگردیدند.
فتح آشور برای ماد اهمیت زیادی داشت. ثروت بی پایان نینوا و آشور بین پادشاهان كوچك و نمایندگان نجبا و اشراف تقسیم گردید و به طوری كه در این مرحله از اجتماع دیده می شود، این غنایم نوعی تقسیم می شد كه سهم بزرگ آن به سركرده های قشون غیرمنظم قبایل می رسید. به طوری كه هرودوت می نویسد كواكسارس، برخلاف گذشته كه طبقه بندی قشون از روی طوایف و قبایل صورت می گرفت، این طبقه بندی را از روی نوع اسلحه انجام داد. مادها به تدریج از تشكیلات قبیله ای قدم فراتر نهادند و یك حكومت عظیمی به وجود آوردند و از این طریق طبقات مختلف نیز پیدا شد.
كواكسارس به فتح آشور و ظاهراً قسمتی از بین النهرین شمالی اكتفا نكرد. خود او (نه به گفته ی هرودوت، فراآورتس) یك عده از استان های ایران را به ماد ملحق كرد. استان های مزبور عبارتند از: هیركانی و پارت، كه سلسله و دودمان كواكسارس در اواخر در آنجا شهرت و اهمیت فراوانی به دست آورده بود، و هم چنین به گفته ی كتسیاس باكتریا هم جزو ملحقات او بود. گرچه گفته ی كتسیاس تردیدآمیز است و این كه اشاره كرده كه گویا آشوری ها هم باكتریا را محاصره كردند قابل قبول نیست. بدین ترتیب حدود مادها در شمال شرق محتملاً دشت قره قوم واقع در تركمنستان كنونی و حتی آمودریا بوده است كه در آنجا مادها طبق گفته ی كتسیاس با ساك ها رو به رو شدند. پرسید و محتملاً عیلام در شمار حكومت هایی بود كه در تحت اطاعت و انقیاد ماد قرار داشت. این كشورها آن قدر وسیع بودند كه نمی توان تصور كرد در فاصله ی بین سقوط آخرین شهرهای آشور (612 تا 605 قبل از میلاد) و سال 590 قبل از میلاد كه نبرد بالیدی آغاز گردید در تحت تصرف كواكسارس درآمده باشند. احتمال قوی می رود كه بسیاری از ایالات ایران (مثلاً هیركانی، پارت، پرسید) ضمن فتوحات مادها در آشور به حكومت ماد ضمیمه شده باشد.
علاوه بر آن، كواكسارس پادشاهی مانائی ها و اورارتو و قسمتی از آسیای صغیر را تا رودخانه گالیس (كاپادوكیه) تحت اطاعت و فرمان روایی خویش درآورد. چنانچه تاریخی را كه در فصل 51 ارمیای نبی به آن اشاره شده بپذیریم، در این صورت باید بگوییم كه پادشاهی مانائی ها و سكاییان و اورارتو در سال 593 قبل از میلاد هم وجود داشته؛ ولی احتمال دارد كه آنها نظیر پرسید استقلال خود را با پذیرفتن حكومت عالی پادشاهان و ماد حفظ كرده اند.
در هر حال هنگامی كه در 28 ماه مه 585 قبل از میلاد در روز كسوف در كنار رودخانه ی گالیس بین كواكسارس و پادشاه لیدی به نام آلیات (20) نبرد درگرفت، كواكسارس مجبور بود كه برای مدت زمانی تمام ارمنستان، یا به عبارت دیگر سرزمین اورارتو را در تحت تصرف خویش داشته باشد. هرگاه ارمنستان تماماً جزو پادشاهی مادها درآمده باشد و به این ترتیب قسمتی از ماورای قفقاز شوروی [سابق] هم جزو ماد بوده است و ما یادآور شدیم كه آخرین پادشاه اورارتو به نام «روسای سوم» پسر اریمن در سرزمین ارمنستان شوروی [سابق] كتیبه هایی از خود به یادگار باقی گذاشته است.
قلعه ی اورارتوها به نام تی شه بائینی (21) (كارمیربلور كنونی) (22) كه اكنون به وسیله ی باستان شناس شوروی [سابق] ب. ب. پیوتروسكی حفاری هایی در آنجا انجام می شود و در نزدیكی ایروان واقع شده، در اواخر قرن هفتم یا آغاز قرن ششم قبل از میلاد یا در اثر حملات و ضربات سكاییان (مشتركاً با قبایل ماورای قفقاز؟) یا به طوری كه بعضی از محققین عقیده دارند به وسیله ی مادها سقوط كرد. به گفته ی هرودوت جنگ كواكسارس بالیدی بر سر سكاییان بوده است كه برای نجات خود از دست كواكسارس، از رودخانه ی گالیس، (قزل ایرماق كنونی) در جایی كه در آن زمان حدود سرزمین لیدی آغاز می شد، گذشتند. این جنگ شش سال طول كشید (590-585 قبل از میلاد) و پس از زد و خورد زیاد در 28 ماه مه سال 585 قبل از میلاد به وساطت پادشاهان بابل و كیلیكیا، كه دولتی بود در جنوب شرقی آسیای صغیر، قرارداد صلحی منعقد گردید. پس از آن كه عهد دوستی و برادری فیمابین كواكسارس و آلیات بسته شد، آلیات دخترش را به عقد ولی عهد پادشاه ماد آستیاگس (یا آستی ئیگ كه به زبان بابلی «ایشتووگو» است) درآورد. چیزی نگذشت كه بعد از این واقعه كواكسارس بدرود حیات گفت. علاوه بر نتایج داخلی، كه از جنگ های كواكسارس حاصل شد، این جنگ ها یك اهمیت دیگر هم داشت، بدین معنی كه در تغییرات نژادی نیز مؤثر واقع شد (تغییرات اشاره شده گاهی در اثر حملات و تهاجمات كیمریان و سكاییان نیز به وجود آمد). بدین ترتیب مانائی ها از عرصه ی تاریخ محو شدند و ظاهراً با مادها ممزوج و مخلوط گردیدند. استان اورارتو جزو استان های ارمنستان درآمد (طبق گفته ی هرودوت ارمنی ها با فریگیا خویش و پیوند بودند و از آسیای صغیر آمده بودند).
در همان استان علاوه بر ارامنه، آلارودها (اورارتوها) هم می زیستند. موسخ ها (23) و تیبارن ها (24)، به طوری كه بعضی از محققین تصور می كنند، از كاپادوكیا به طرف دریای سیاه رانده شدند.
بنا به گفته ی هرودوت ساكنان اصلی منطقه ی بین كلشید و ایالت دریاچه ی ارومیه، عبارت بودند از ساسپیرها (25)، كه معلوم نیست از چه جهت آنها را با اهالی شوپریا (26) كه در دوران آشور در نزدیكی چشمه ی رود دجله می زیستند، و حتی با سوبارتو (27) (وجه تسمیه ی بین النهرین شمالی در اواخر هزاره ی سوم و آغاز هزاره ی دوم قبل از میلاد) منطبق می دانند. در حالی كه ساسپیرها از طوایف گرجی بودند. ساگارتی ها به طرف غرب انتقال یافتند؛ به طوری كه شهر آشوری اَربل پایتخت آنها شد. دشت های زاگرس به وسیله ی مادها اشغال گردید.
آستیاگس، پادشاه جدید ماد، فرزند نداشت و طبق گفته ی كتسیاس (28) سلطنت وی می بایستی به دامادش سپیتامه (29) برسد. نكته ی قابل توجه آن كه سپیتامه نام خانواده ی زردشت می باشد. بدیهی است این عقیده كه در مرز ایران شرقی و آسیای میانه به وجود آمده بود برای تمام ایران اهمیت فوق العاده ای داشت.
پی نوشت ها :
1. Nishai
2. Sargon
3. Rusa
4. Sennachérib
5. Esar-haddon
6. Seythes
7. Prototyès
8. Phraortes
9. Kyaxar=Cyaxares
10. Madyès
11. Partatua
12. Noabopolassar
13. Beros
14. Carchemish
15. Astyages
16. ارات
17. ماننا
18. سكاییان
19. Nabonidus
20. Alliat
21. Teyshebaini
22. Karmirblour
23. Moskh
24. Tibaren
25. Saspeyr
26. Shoupria
27. Soubartou
28. Ctesias
29. Spitama


 

منبع : دیاكونوف، میخائیل میخائیلوویچ (1382)، تاریخ ایران باستان، ترجمه: روحی ارباب، تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم