منابع شريعت در دوران غيبت کبري (1) » منابع شريعت در دوران غيبت کبري (۱)

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳ گروه: مهدویت تعداد بازدید: ۷۴۴




 منابع شریعت در دوران غیبت کبری (1)



الف. منابع معتبر
 
منابع شریعت، کتاب خدا و سنت یعنی قول و فعل رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان معصوم (علیهم السلام) است. امام کاظم (علیه السلام) در وصیت معروفش به هشام بن حکم می فرماید: « ای هشام، خداوند دو حجت بین مردم دارد؛ حجتی آشکار و حجتی نهان. حجت آشکار، رسولان و انبیا (علیهم السلام) هستند و حجت نهان، عقل است. (1) امام صادق (علیه السلام) به عبدالله بن سنان می فرماید: « حجت خدا بر بندگان، پیامبر و حجت میان خدا و مردم عقل است. »(2)
در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام) روشن می سازد که به وسیله عقل مبادی امور قوت می گیرد و صفات کمال خدا شناخته می شود. به امام عرض شد: بنابراین آیا عقل برای هدایت مردم کافی است؟ حضرت فرمود: « انسان عاقل به وسیله عقلش که خداوند آن را قوام و زینت و وسیله هدایت او قرار داده، درک می کند که فقط خدا حق و پروردگار اوست و می داند که آفریننده اش در اموری منزجر است و چیزهایی را دوست می دارد و اطاعت و معصیتی دارد که عقل را بدان راهی نیست و تنها راه رسیدن بدان، علم و ادب است و اگر علم پیدا نکند عقل او سودی نخواهد داشت. پس بر عاقل طلب علم و ادب واجب می گردد. »(3)
در حدیث ثقلین که به صورت متواتر از عامه و خاصه روایت شده است رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: « شما را ترک می کنم و دو چیز گران بها برایتان می گذارم که اگر به آن دو توسل جویید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو که بزرگ تر است، کتاب خداست که ریسمان پیوسته ی آسمان به زمین است و دیگری اهل بیتم که هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا این که در حوض ( قیامت ) بر من وارد می شوند و معلوم می شود بعد از من در مورد آن ها چگونه عمل کردید. »
این حدیث شریف را غیر از شیعه و اهل سنت، بیش از سی نفر از صحابه و حدود دویست نفر از بزرگ ترین علمایشان به الفاظ مختلفی در کتابهایشان نقل کرده اند. (4)
شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند: به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بعد از جنگ نهروان خبر رسید که معاویه به او دشنام می دهد و لعن می کند و یارانش را به قتل می رساند. حضرت بعد از حمد و ثنای خدا فرمود: « ای مردم، اخباری به من رسیده است و من می دانم که مرگم نزدیک است و شما نیز مرا نشناختید و من نیز آنچه رسول خدا به جای گذارد، می گذارم که کتاب خدا و اهل بیتم باشند. آنان خاندان کسی هستند که به سوی نجات راهبر بود؛ یعنی خاتم رسولان و آقای بزرگواران و نبی برگزیده. »(5)
هم چنین امام صادق (علیه السلام) فرمود: « هر کس با کتاب خدا و سنت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مخالفت ورزد کافر شده است. »(6)
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود: « بهترین اعمال نزد خداوند عمل به سنت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است اگرچه کم باشد. »(7)
امام باقر (علیه السلام) از پدرانش از امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کند: « هیچ کلامی فایده ندارد مگر این که عمل در پسِ آن باشد و هیچ عملی فایده ندارد مگر با نیت همراه باشد و هیچ کلام و عمل و نیتی سود نمی رساند مگر این که مطابق سنت رسول خدا باشد. »(8)
در رساله مشهور امام صادق (علیه السلام) به یارانش، که امر فرمود به تدریس آن و تأمل در آن و عمل بدان و این که در محل نمازخانه هایشان بگذارند و بعد از نماز آن را مطالعه کنند، آمده است: « ای مشمولان رحمت و رستگاری که خداوند خیر را بر شما تمام نمود، بدانید که از علم و امر خدا دور است کسی که در دین خدا به هوای نفس، رأی بی دلیل و قیاس، عمل کند. خداوند قرآنی نازل فرمود که در آن روشنگر هر چیز موجود است و برای قرآن و یادگیری آن عده ای مخصوص قرار داد که در فهم قرآن نیازی به رأی و قیاس ندارند و خداوند به علمش، آنان را از رأی و قیاس بی نیاز فرموده است و علم خودش را بدان ها اختصاص داده... و آنان اهل ذکرند و خداوند به امت امر فرموده، از آنان سؤال کنند (9) و آنان کسانی اند که هر کس سؤالی بپرسد راهنمایی اش می کنند و از علم قرآن هر آنچه موجب هدایتش گردد به اذن خدا اعطایش می کنند... ای گروه عصابه (شیعه)، رستگار باشید که آثار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیتش و آثار امامان هدایت از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را حفظ می کنید. هر کس بدان تمسک کند هدایت می شود و هر کس رویگردان شود گمراه می شود، زیرا همان ها هستند که خداوند به اطاعت و ولایتشان امر فرموده است. پدرمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: مداومت بر عمل و تبعیت آثار و سنن اگر چه کم باشد، خداوند را بیشتر راضی می کند و سود بیشتری برای عاملان آن دارد، نسبت به کسی که در بدعت و تبعیت هوا و هوس به سر می برد. مگر نه این است که تبعیت هوای نفس و اهل بدعت، گمراهی است و هر گمراهی بدعت است و هر اهل بدعتی در آتش است و هیچ کس به خیری از جانب خداوند نایل نمی گردد مگر به اطاعت و صبر و رضایت که صبر و رضا از فرمانبرداری خداست... اگر خداوند عده ای از اهل حق را قرار نمی داد، شیاطین انس و جن حیله و مکر و خدعه و وسوسه می نمودند و به وسیله آن، اهل حق را از نظر کردن در دین که خدا به آنان کرامت بخشیده، بر می گرداند... و این روش و ادبی است که خداوند ما را تربیت نمود. پس آن را اخذ کنید و درک نمایید و در آن فکر کنید و بی اعتنا از آن نگذرید. »(10)
هم چنین کلینی در کتاب شریف کافی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل می کند: « بار خدایا!، در زمین برای تو هماره حجت هایی است که یکی پس از دیگری می آیند و مردم را به دین تو هدایت می کنند و مردم را تعلیم می دهند تا بین دوستان تو فاصله نیفتد. حجت های تو یا در میان مردم آشکارند اما از سوی آنان اطاعت نمی شوند و یا مخفی اند و منتظر، اما علوم و آداب ایشان منتشر و در دل های مؤمنان محکم و استوار است و بدان عمل می کنند... و اگر کسانی نبودند که این علوم را همان گونه که از عالمان شنیده اند حفظ، و به دیگران منتقل کنند، نابود می شدند. خداوندا، من می دانم که علوم (الهی) زائل و نابود نمی شوند و تو زمینت را هیچ گاه از حجت خالی نخواهی کرد، چه حجتی که آشکار باشد اما مردم از او فرمان نبرند و چه حجتی که مخفی و خایف از کید دشمنان باشد تا هیچ گاه حجت تو باطل نگردد و دوستان تو بعد از هدایت گمراه نگردند... آنان تعدادشان کم است اما از جایگاه بلندی در نزد خدا برخوردارند ». (11)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این حدیث بیان می کنند که حجت خدا در برهه ای از زمان غائب است و حجت غایب، نایب خاصی در طول غیبتش معین می کند. حضرت در ادامه وظیفه ی مؤمنان را روشن می سازد که در این دوره باید به احادیث امامان که در کتاب های راویان حفظ شده است رجوع کنند و این که احادیث همان علم و آداب امامانند که منابع دین و شریعت و هدایت نیز می باشند. هم چنین حضرت به این نکته اشاره دارد که علم شریعت بین مردم کم می شود و با کم شدن فقها و راویان، احادیث رو به فراموشی می روند و از همین جاست که سرّ کلام امام صادق (علیه السلام) در مورد زراره، محمد بن مسلم، ابی بصیر و برید روشن می شود. (12)
در روایت دیگری شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) و ایشان از امیرمؤمنان (علیه السلام) از وصیت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کند: « یا علی، شگفت انگیزترین مردم از نظر ایمان و بزرگ ترین آنان از نظر یقین، عده ای در آخرالزمان اند که نبی خدا را ملاقات نکرده اند و حجت خدا نیز از آنان مخفی است، اما به وسیله سیاهی روی سفیدی (خط بر روی کاغذ) ایمان می آورند. »(13)
کشی در کتاب رجال خود به سندش از داود بن قاسم که از نسل جعفر طیار است نقل می کند که کتاب یوم و لیله یونس بن عبدالرحمن، فقیه ترین اصحاب امام رضا (علیه السلام) را به امام هادی (علیه السلام) عرضه داشتم. حضرت تأملی فرمود و پس از مطالعه آن فرمود: « این کتاب دین من و دین پدران من است و همه آن بر حق است. »(14)
کلینی نیز از امام جواد (علیه السلام) نقل می کند که راوی سؤال کرد: « فدایت شوم، مشایخ ما از امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) روایاتی داشته اند، اما به دلیل شدت تقیه کتاب هایشان را مخفی کردند و از دنیا رفتند و آن کتاب ها به ما رسیده است و حضرت فرمود: از آن کتاب ها نقل حدیث کنید که همه برحق اند. »(15)
هم چنین شیخ جلیل ابن شعبه حرانی در تحف العقول و شیخ مفید در اختصاص ( از امام کاظم (علیه السلام)) قضیه ای در مورد مباحثه امام کاظم (علیه السلام) با ابویوسف، شاگرد ابوحنیفه و قاضی دستگاه بنی عباس، در مجلس هارون الرشید نقل می کنند که هارون از امام درخواست کرد: « به حق پدرانت خلاصه مباحثه را بنویس. حضرت قبول کردند و نوشتند: بسم الله الرّحمن الرّحیم دین در چهار نکته خلاصه می شود: 1. امری که اختلافی نیست و همه امت بر ضرورت آن اجماع دارند و اخباری که همه قبول دارند و هر شبهه ای به وسیله آنان زدوده و حکم هر حادثه ای نیز برداشت می شود؛ 2. امیر که احتمال شک و دروغ در آن وجود دارد که باید اهلش با استدلال بر آیاتی از کتاب خدا که همه بر تأویل آن هم نظرند؛ 3. سنتی که مورد اجماع است و اختلافی در آن نیست که توضیح دهند و رفع شبهه کنند؛ 4. یا به وسیله استدلالی که صاحبان عقل آن را صحیح می دانند و هیچ کس در آن شک نمی کند و این دو امر از توحید گرفته و پایین تر از آن و از دیه « ارش خدش » گرفته تا فوقش را شامل گردد. پس تمام امور دینی چنین است. اگر برهان بر آن آمد بپذیر. و هر کسی که از این سه روش استفاده کرد همانا حجت بالغه خدا و رسولش می باشد که فرمود: ( قُل فَلِلّهِ الحُجَّةُ البالِغَةُ فَلَو شاءَ لَهَداکُم أَجمَعیِنَ)؛(16)که وقتی حجت بالغه بر جاهل نیز رسد او نیز می پذیرد هم چنان که عالم، زیرا خداوند عادل است و ظلم نمی کند و بر بندگانش حجت هایی می آورد که بدانند و بپذیرند آنچه را که ندانند، کفر می ورزند. (17)
مضمون نوشتار امام کاظم (علیه السلام) همان چیزی است که در ابتدای امر چهارم از امام صادق (علیه السلام) نقل شد که عقل اگر چه حجتی است که با آن یگانگی خداوند و صفات و کمالات او و حسن عدل و قبح ظلم و ناممکن بودن اجتماع نقیضین درک می شود، اما نمی توان تنها به آن بسنده کرد، بلکه در معرفت و شناخت رضایت خداوند و گناهان و فرمان های او باید علم حاصل کرد که تنها از راه کتاب خدا و سنت پاک رسول خدا و اهل بیتش به دست می آید و این حجت های سه گانه در نوشتار امام موسی کاظم (علیه السلام) آمده است.
گفتنی است این ضابطه در احادیث فراوان آمده است؛ مانند کلام امام صادق (علیه السلام): « توقف در امور شبهه ناک بهتر است از گرفتار مهلکه شدن که هر حقی حقیقتی دارد و هر راه درستی نوری. پس آنچه موافق کتاب خداست بگیرید و آنچه مخالف کتاب خداست دور اندازید »(18)و فرمود: « هنگامی که به حدیثی دست یافتند که در کتاب خدا یا از کلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدان عمل کنید. »(19) و فرمود: « هر حدیثی که با قرآن مطابقت ندارد باطل است »(20) و « هر چیزی را باید به کتاب و سنت عرضه داشت ». (21) امام رضا (علیه السلام) فرمود: « خداوند برخی کارها را حرام کرده و برخی را حلال و برخی را واجب نموده. پس اگر روایتی حرام خدا را حلال و یا حلال خدا را حرام و یا واجبی را دفع نمود، بدون این که ناسخی آمده باشد، نمی توان بدان عمل نمود، زیرا که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نه حلال خدا را حرام نموده و نه حرام خدا را حلال و نه واجبات خدا را تغییر داد. » تا آن جا که می فرماید: « ما در جایی که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز اجازه نداشت، مجاز نیستیم و برخلاف امر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نمی توانیم فرمانی صادر کنیم... ما از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تبعیت می کنیم و تسلیم او هستیم؛ چنان که آن حضرت نیز از خدا تبعیت می نمود و تسلیم خدا بود؛ خداوند می فرماید: ( مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ). (22)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « حلال محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تا روز قیامت حلال و حرام محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تا روز قیامت حرام است و هیچ تغییری نمی کند »(23) هم چنین فرمود: « علی (علیه السلام) فرمود: هیچ بدعتی پایه گذاری نشد مگر این که سنتی متروک گردید. »(24)
در نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر آمده است: « در مواردی که شبهه ای پیش می آید به خدا و رسولش عرضه کن که خداوند به قومی که هدایت آنان را می خواست فرمود: ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ )؛(25)
و عرضه به خداوند، در اخذ به محکمات کتاب و عرضه به رسول در اخذ به سنت قطعی است. »
در تفسیر عیاشی از سدیر نقل شده است: امام باقر و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: « کلامی را به ما نسبت مده مگر آنچه موافق کتاب خدا و سنت پیامبر او باشد. »(26)
و امام زمان (علیه السلام) – چنان که گذشت- می فرماید: « در مسائل جدید به راویان احادیث ما رجوع کنید »(27) و مراد احادیث معتبری است که از پدران معصومش و از او در زمان غیبت صغری به دست مردم رسیده است.
حضرت امام مهدی (عج) در چندین حدیث دیگر نیز این مطلب را تکرار کرده اند؛ مثلاً در نامه محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری (28) به امام زمان (عج) در مورد نمازگزاری که از تشهد اول برای رکعت سوم بلند می شود آمده است: آیا واجب است که تکبیر هم بگوید؟ زیرا برخی شیعیان می گویند تکبیر واجب نیست و گفتن بحول الله و قوّته أقوم و أقعد کافی است. امام در جواب نوشتند: « در این موضوع دو حدیث وجود دارد یکی از آن ها چنین است: وقتی نمازگزار از حالتی به حالتی دیگر منتقل می شود باید تکبیر بگوید. و در حدیث دیگر آمده است: وقتی سر از سجده دوم برداشتی و تکبیر گفتی سپس نشستی و پس از آن بلند شدی در این حالت تکبیر لازم نیست و تشهد اول نیز مثل این صورت می باشد و اگر به هر کدام از این دو روایت، از باب تسلیم عمل کردی صحیح است. »(29)
باید توجه داشت امام (علیه السلام) حمیری را به دو حدیث که از پدران معصومش روایت شده ارجاع داد و تأکید فرمودند که اگر از باب تسلیم به هر کدام عمل کند صحیح است.
حمیری در ضمن مسائل دیگری از امام زمان (علیه السلام) در مورد ثواب قرائت قرآن در نمازهای واجب و سایر موارد سؤال می کند: از عالم (لقب امام کاظم (علیه السلام)) روایت شده که فرمود: « عجیب است که کسی در نمازش سوره قدر را نمی خواند چگونه انتظار دارد نمازش قبول گردد؟ » و روایت شده « نماز کسی که سوره ی « قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ » را نخوانده پاک نیست » و روایت شده: « هر کس در نماز واجبش سوره هُمزه را بخواند به اندازه کل دنیا به او ثواب داده می شود » پس آیا جایز است که سوره همزه در نماز قرائت شود و این سوره ها کنار گذاشته شوند؟ (30)
امام (علیه السلام) در جواب نوشتند: « ثواب هایی که برای سوره ها ذکر شده است به همان گونه ای است که در روایات بیان شده و اگر سوره ای که ثوابی برای آن روایت شده خوانده نشود و ( قُل هُوَ اللُّهُ أَحَدٌ) یا ( إِنّا أنزَلناهُ) به جهت فضیلتی که دارند قرائت گردد، شخص هم به ثواب خود آن ها می رسد و هم به ثواب سوره هایی که نخوانده است و اگر غیر از این دو سوره، قرائت گردد به ثواب آن می رسد و نمازش تمام است، اما به ثواب [ این دو سوره ] نمی رسد. » در این روایت و روایات مشابه که در کتاب های عالمان شیعه بسیار است، امام مردم را به احادیث ائمه (علیهم السلام) ارجاع می دهند با این که امام زمان، خود معصوم بوده و گفتارش حجت است. در این باره می توان گفت: امام، شیعیان را آموزش می دادند تا در غیبت کبری بتوانند چگونه به روایات مراجعه کنند و از آن ها استفاده کنند.
هشام بن سالم- از بزرگان اصحاب امام صادق (علیه السلام) – و دیگران از امام نقل می کنند که می فرمود: « حدیث من حدیث پدرم و حدیث پدرم، حدیث جدّم و حدیث جدّم حدیث امام حسین (علیه السلام) و حدیث امام حسین (علیه السلام) حدیث امام حسن (علیه السلام) و حدیث حسن (علیه السلام) حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) حدیث رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حدیث رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفتار خداوند- عزوجلّ- است. »(31)
جابر جعفی که از یاران امام باقر (علیه السلام) است می گوید به امام باقر (علیه السلام) گفتم: هر گاه حدیثی برای من می فرمایید سند آن را نیز نقل کنید. حضرت فرمود: « پدرم از جدم از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جبرئیل از خداوند- تبارک و تعالی- نقل می کند و تمام احادیث من به این سند است »(32) و فرمود: « اگر یک حدیث را از یک راستگو (ائمه (علیهم السلام)) اخذ کردی برای تو از دنیا و هر آنچه در آن است بهتر است. »(33)
 
ادامه دارد...
پی نوشت ها :
1. کلینی، کافی، ج1،ص 16
2. همان، ص 25
3. کلینی، کافی، ج1، ص 29
4. صحیح مسلم، ج4، ص 110 و مسند احمد، ج5، ص 181
5. معانی الأخبار، ص 58
6. کلینی، کافی، ج1، ص 69
7. همان، ص 70
8. همان
9. ( فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ‌ )؛(انبیاء، آیه 7)
10. کافی، ج8، ص 5
11. همان، ج1، ص 339
12. بهترین مردم نزد من چه در بین زندگان و چه مردگان چهارنفرند: برید بن معاویه عجلی و زراره و محمد بن مسلم و احول (ابوبصیر). ( وسایل الشیعه، ج27، ص 142).
13. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص 288
14. کشی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 789
15. کلینی، کافی، ج1، ص 53
16. انعام، آیه 141
17. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 407
18. کلینی، کافی، ج1، ص 50
19. همان، ص 69
20. همان
21. همان
22. حشر، آیه 7
23. عیون اخبار الرضا، ج1، ص 58
24. همان
25. نساء، آیه 59
26. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج27، ص 123
27. طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 283
28. علامه حلی در مورد حمیری می گوید: ابوجعفر قمی شخص موثق بوده و به صاحب الامر نامه می نوشته و مسائل شرعی را از آن حضرت می پرسیده است. (خلاصة الاقوال، ص 261)
29. احتجاج، ج3، ص 303
30. همان، ص 301
31. کلینی، اصول کافی، ج1، ص 53
32. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج27، ص 97
33. همان، ص 98
 
منبع مقاله : 
سند، شیخ محمد؛ (1391) نیابت امام زمان (عج) در دوران غیبت، ترجمه احمد خوانساری، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول