قضایای محصله و معدولیه وعدمیه از نظر خواجه نصیر در اساس الاقتباس (1) » قضایای محصله و معدولیه وعدمیه از نظر خواجه نصیر در اساس الاقتباس (۱)

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳ گروه: فرهنگ و انديشه تعداد بازدید: ۶۲۷





 قضایای محصله و معدولیه وعدمیه از نظر خواجه نصیر در اساس الاقتباس (1)


قبل از هر بحثی می گوییم بر واقفان پوشیده نیست که هر طلبه و پژوهشگر منطقی به اول هر کار در منطق به بحث درباره ی نسب اربعه می پردازد و با آموختگی نسب آنکه سر تحقیق دارد، همواره بر رابطه ی نسبی بین امور قابل پیاده کردن نسب دست می یازد و این دست یازی نسبی مشکل گشا در موارد صعب منطقی است. حضرت خواجه نیز چنین قضایای سالبه ی بسیطه و معدولیه و عدمیه را از اموری دیده که می تواند تطبیق نسبی را بپذیرد. به این قیاس نسبی در نهایت استادی پرداخته که در زیر البته به اختصار این روابط نسبی عرضه می گردد:

 قضایای محصله و معدولیه و عدمیه از نظر خواجه نصیر در اساس الاقتباس (1)


الف) خواجه می گوید سالبه ی بسیطه از موجبه معدولیه عامتر است. زیرا در موجبه معدولیه موضوع موجود و سلب و عدول در محمول به عمل آمده، ولی در سالبه ی بسیطه موضوع و محمول هر دو ممکن است، موجود نباشند. لذا سالبه ی بسیطه عامتر از موجبه ی معدولیة المحمول است. در این جا خواجه به آوردن امثله ی متعدد می پردازد (چه در زبان عرب و چه در زبان فارسی) که متأسفانه ضیق این مقاله اجازت چنین تفصیلی را نمی دهد. خواجه چون سور را در قضایا وارد می کند و بدین طریق به سه قسم قضیه ی « شخصیه » و « مهمله » و « محصوره » می رسد و با وارد کردن « سلب » و « عدول » و « عدم » در آنها متوجه آن می شود که به غیر از « نسب اربعه » رابطه ی تلازمی و تعاندی نیز در میان آنها برقرار می شود که در اینجا فقط اشارتی به آنها می شود. تفصیل آن ها در اساس الاقتباس و تعلیقه بر آن آمده است که مع التأسف در کتب مفصله دیگران جز خواجه هم نیامده است.
اما شخصیات: خواجه می فرماید: « پس گوئیم محمول خالی نبود از آنک او را متقابلی بود به ضد یا عدم ملکه یا آنچه بدان ماند یا نبود و یا میان طرفین متوسطی بود چون فاتر (= ولرم) بین حار و بارد... . یا نبود (به نمودار اقسام محمول در فوق رجوع شود) این حالت محمول است و امّا موضوع یا وجودی بود یا عدمی. اگر وجودی بود یا موصوف بود به یکی از دو متقابل و متوسط که احتمال ایشان کرده ایم یا نبود و اگر نبود یا وجود هر دو در او به قوت بود یا نبود. پس این اقسام به حسب حصر عقلی شش است:
1. موضوع موصوف به اشرف متقابلین است.
2. موضوع موصوف بود به اخسن متقابلین.
3. موضوع موصوف به متوسط.
4. موضوع موصوف نبود به هیچ کدام اما همه در او به قوت باشد.
5. در موضوع هیچ کدام موجود نباشد و به قوّت نیز نباشد.
6. موضوع نه موجود بود نه در حکم موجود و ایجاب بر او ممکن نبود .»

ادامه دارد...

پی نوشت :

1- پژوهشگر حوزه های منطق و فلسفه؛ کتاب شناس و فهرست نگار.

منبع مقاله : 
صلواتی، عبدالله؛ (1390) خواجه پژوهی (مجموعه مقالاتی به قلم گروهی از نویسندگان) تهران: خانه کتاب، چاپ اول