نمايش باغ دلگشا ( برگرفته از زندگي، احوالات و شعر و شاعري سعدي به روايت پري صابري ) » نمايش باغ دلگشا ( برگرفته از زندگي، احوالات و شعر و شاعري سعدي به روايت پري صابري )

یکشنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۳ گروه: تئاتر تعداد بازدید: ۱۵۸۲







 نمایش باغ دلگشا ( برگرفته از زندگی، احوالات و شعر و شاعری سعدی به روایت پری صابری )



سالن اجرا : تالار وحدت ( همراه با نمای 360 درجه )

زمان اجرا : از 12 مرداد الی شهریور

قیمت بلیت ها (ریال)
150,000
250,000
300,000

هنردوستان گرامی توجه داشته باشند كه این برنامه تا 15 شهریور تمدید شده است.

" نمایش باغ دلگشا "

نویسنده و كارگردان:
  پری صابری
 

اهنگساز: ابراهیم اثباتی
آواز: حمید رضا تركاشوند، سوسن سپهری
طراح حركات موزون: نادر رجب پور 
مجری طرح: حجت علیخانی
برنامه ریز، منشی صحنه: منصوره علی یاری
طراح صحنه: رضا مهدی زاده
طراح لباس: منیره ملكی
طراح پوستر و بروشور: مریم شیرینلو
مشاوررسانه ایی:بهجت فرشته

 
بازی آفرینان:
علیرضا شجاع نوری، مهدی تقی نیا، محمد احدی، علیرضا ناصحی، فروغ قجابگلی، الهام یگانی، نازنین بابایی، پژمان كاشفی، علی لیاقی، امین آذری، فرشته نوید،حمید رضا خلیلی

حركت آفرینان :
سروش كریمی نژاد، مهرداد آبجار، كیوان نظیفی، محمود فیضی، مجید فاطمی، سینا رضاقلی، تهمینه شهمیری نوری، فرشته نوید، مهسا قنائی، شروین رضایی، كوثر علیمددی، فهیمه محمدی مهشید نوروزی

نوازندگان:

حامد ابراهیمی: ویلن، كمانچه

حسین قاسم زاده: نی، سنتور

بهنوش كاظمی زاده: كمانچه التو

علیرضا ناصحی: سه تار

ابراهیم اثباتی: دیوان،تنبور

 

گروه كر

 

رزماری عیسی پور-ریچارد عیسی پور-آناهیتا دری

 

گروه كوبه ای

امجد ابراهیمی: دف، ادو،تیمپانی،دایره

سحر صفاری: تنبك،دف،ضرب زورخانه

همایون تمدن:دف

  


دو بیت: 

بنی آدم اعضای یك پیكرند ----------------------- كه در آفرینش ز یك گوهرند       
چو عضوی به درد آورد روزگار -------------------- دگر عضوها را نماند قرار 

آغاز می‌شود  كه زینت‌ بخش سر در سازمان ملل نیز می‌باشد و همین گویای قابل درك بودن زبان سعدی برای همه ملل جهان است كه از خلقت و یكی بودن گوهر وجود ابنای بشر می‌گوید.
سپس راوی برای مردم از اتفاقات زمان سعدی می‌گوید كه چه‌ ها بر او گذشته؟!
از زبان وی می‌شنویم گر چه سعدی به ظاهر آرام گرفته ولی صدایش از میان كلیات و بوستان و گلستان شنیده می‌شود. كه تنها صداست كه می‌ماند.
از میان حمله مغولان و فرار مردم سعدی خود ظاهر می‌شود و روایتگر داستان زندگی‌اش می‌گردد.
از دیدار با انیسی كه عشق زندگی‌اش می‌شود در باغ بهشت می‌گوید، از نهیبی كه به مادرش در جوانی زده و ابراز پشیمانی كرده می‌گوید، از درد یتیمی پس از مرگ پدر فغان می‌كند و اشك می‌ریزد، از جور پادشاهان زمانه‌اش به مردم درمانده حكایت می‌كند.
از دیدارش با عرفای بزرگ می‌گوید و در آخر نیز در سماع عارفانه با آنان رهسپار آسمان عشق می‌گردد.